میثاق

به وبلاگ من خوش آمدید

بسم الله الرحمن الرحيم

كالبدشكافي نوع انسان و لزوم توجه به روان آدمي:

سیاوش راستی کوشک قاضی

اينكه "انسان" روح است يا جسم؟ ماهيت آن پاك است يا پليد؟ تمايلات دروني او رو به كدام سو دارند؟ و سئوالاتي از اين قبيل، مسائلي است كه قبل از ورود به هر موضوع در حوزه علوم انساني، بايد به آنها پرداخت. از گذشته‌هاي دور، از زمان صدر اسلام و بلكه دورتر از آن، يونان باستان همواره موضوع ابعاد وجودي انسان ذهن انديشمندان را به خود مشغول ساخته و سخن‌هاي فراواني در رابطه با اين موضوع بيان گرديده است. "افسانه اورفئي" كه محور آيين اورفئي است و به "اورفئوس"(Orphéc) منسوب است از قديمي‌ترين ايده‌هاي در مورد ابعاد وجودي انسان است. بر اساس اين افسانه، "ديونوسوس"(Dionysos) پسر "زئوس" و "سمله" خدايان يونان باستان است. "ديونوسوس"( افسانه‌ها در مورد ديونوسوس فراوان و ضد و نقيض است) در آغاز جواني، انگور و طريق استفاده از آنرا كشف مي‌كند و خداي تاكستان، شراب، باروري و جذبه عارفانه مي‌گردد. "ديونوسوس" در سرزمين‌هاي مختلف سير كرده و مردم را به پرستش "رز" و روشهاي پرستش آن دعوت مي‌نمود. پيروان اين آيين معتقدند علاوه بر آنكه از طريق مستي و بيخودي مي‌توان به انسان رهايي و الهام بخشيد،  به آنها خلاقيت خدايي نيز اعطاء مي‌‌گردد و به همين جهت او را حامي ادب و هنر نيز شمرده و گسترش موسيقي،‌ آواز و رقص‌هاي يونان را ناشي از جشن‌هاي آيين او مي‌دانند. در اين آيين "تيتان‌"ها(Titan) شش پسر "اورانوس" و "گئا" و خدايان شروري هستند كه بر "ديونوسوس" رشك برده و بر خدايان نيكي شورش مي‌نمايند. "زئوس" براي نجات جان "ديونوسوس"، او را به صورت گاو نري در مي‌آورد اما تيتان‌ها متوجه شده و به آن حمله كرده،‌ آنرا پاره پاره مي‌كنند و مي‌خورند. "زئوس" را خشم مي‌گيرد و صاعقه‌اي فرستاده و تيتان‌ها را مي‌سوزاند. بنا بر اين افسانه، انسان از خاكستر تيتان‌هاي شرور سوخته كه در درون خود، خداي نيكي‌، عرفان، ادب و هنر را دارند، بوجود آمده يعني ممزوجي از نيكي و پليدي، خير و شر، تاريكي و روشنايي. در اين آيين بدن، عنصر تيتاني و نفس يا روح، عنصر ديونوسوسي است. عالي‌ترين هدف انساني رهايي روح از جسم است كه با تزكيه و رياضت و گردن نهادن به آيين اورفئي حاصل مي‌گردد. روح تزكيه شده پس از مرگ در جشني شركت كرده و سپس به سوي آسمان‌ها پر مي‌كشد و در آنجا از حيات ابدي خود بهره مي‌جويد. فرهنگ ديني ما نيز، براي انسان هويتي ممزوج از خير و شر قائل است. هويتي آسماني در قالبي زميني. انساني را كه خداوند در قرآن معرفي مي‌نمايد داراي ويژگي‌هاي است از جمله: از خاک آفريده شده( سوره روم آيه 21)، ضعيف خلق شده( سوره نساء آيه 29)، از گل خشکيده( سوره حجر آيه 27)، نومید و ناسپاس است( سوره هود آيه 10)، ستمگر و ناسپاس است( سوره ابراهيم آيه 35)، از نطفه ای بی ارزش آفريده شده(سوره نحل آيه 5)، از عجله آفريده شده(سوره انبياء آيه 38)، تنگ نظر است(سوره اسراء آيه 101)، مجادله گر است(سوره كهف آيه 55)، ظالم و جاهل است(سوره احزاب آيه 73)، حريص و کم طاقت است(سوره معارج آيه 20)، می خواهد در تمام عمر آزاد بوده و گناه کند(سوره قيامه آيه 6)، در رنج آفريده شده(سوره بلد آيه 5) و در زيان است(سوره عصر آيه 3). پس "انسان" چگونه موجودي است؟  در بُِعد جسم، از خاك و گلي بدبو آفريده شده و در بُِعد شخصيت وجودي، ضعيف،‌ نوميد، ناسپاس، ستمگر، عجول، تنگ‌نظر، جاهل، حريص، كم‌طاقت، بسيار دشمني‌كننده، بسيار جدل كننده و زيانكار و اين همه بعد زميني انسان است. در مقابل، بعد الهي او يعني‌ روح خداست كه در اين كالبد و جان دني دميده شده است و فطرت او را چنان الهي تقويم نموده تا با تمام ضعف و ناتواني و حقارتش، فقط زماني كه در منزل او مأوي مي‌گيرد، آرامش يابد(سوره حجر آيه 30 و سوره روم آيه 31). تمامي ويژگي‌هاي زميني انسان، خصوصياتي هستند كه مي‌توانند او را در راه صلاح و فلاح نيز به پيش برانند. مثلاً جهل انسان مي‌تواند محرك او باشد براي آنكه زگهواره تا گور دانش بجويد. ضعف او، مي‌تواند او را براي رسيدن به قدرت، ياري رساند. اما چون همين انسان ميل دارد كه جلويش باز باشد(سوره قيامه آيه 6) و از طرفي تمايل و گرايش نفساني او به سوي فجور است(سوره شمس آيه 9) لذا بديهي است كه همواره در زيانكاري بسر برد مگر آنكه خود را با ايمان و عمل صالح، تزكيه نمايد. خداوند در سوره والشمس به زيبايي اين امتزاج خير و شر را در نفس انساني بيان مي‌نمايد. با توجه به نسبت و رابطه جسم و جان در انسان، مي‌توان نوع يك فرد انسان را يك سيستم عظيم فعال دانست كه دو زير سيستم به نام "جسم" و "جان"(كه هر يك از زيرسيستم‌هاي ديگري تشكيل گرديده‌اند) با روابط متأثر و متقابل،‌ هويت آنرا مي‌سازند. اما تأثير و تأثر اين دو فقط بر يكديگر نيست كه با محيط خود نيز اين گونه رابطه را دارا مي‌باشند.  بنابراين با توجه به نقش روان هر فرد انساني در ساخت ماهيت او و همچنين تأثير آن در ديگر افراد جامعه و محيط اطراف، ضرورت دارد نه تنها به آن همانند جسم و نيازهاي جسمي توجه گردد بلكه توجهي خاص و ويژه به آن مبذول شود.

آشنايي    با چند  واژه  و  اصطلاح:

خطر *  آسيب‌پذيري

 

آمادگي

 

خطرپذيري(ريسك)   =

هر رخداد ساده را يك "اتفاق"(Happening) مي‌نامند و چنانچه اين اتفاق غيرمنتظره باشد به آن حادثه (Accident)گفته‌ مي‌شود.هر اتفاق غير منتظره و ناگهاني كه موجب تضعيف يا نابودي توانمندي‌هاي انساني، اقتصادي، اجتماعي و فيزيكي(خسارت‌هاي جاني و مالي) فرد را فراهم سازد به نام "بليه" يا "بلا" خوانده مي‌شود كه چنانچه منشأ طبيعي داشته باشد، به آن "بليه طبيعي"(Natural Disaster)گفته مي‌شود. نوع بلا بسته به وسعت فراگيري آن ممكن است بليه فردي يا اجتماعي باشد كه در نوع بلاياي اجتماعي، خسارت‌هاي جاني و مالي آن نيز وسعت خواهد يافت و بليه به يك فاجعه (Catastrophe) تبديل مي‌گردد كه معمولاً فجايع به دليل آنكه رفع آنها مشكل‌تر و طولاني‌تر مي‌باشد، به يك بحران اجتماعي تبديل شده كه رفع آن نيازمند كمك‌هاي خارج از منطقه خواهد بود. بنابراين "بحران" شرايطي است كه كل جامعه را به نوعي با فاجعه‌اي درگير مي‌نمايد و ضرورت يك عزم همگاني بر رفع آن مي‌باشد. در بند "الف" از ماده(1) لايحه "تشكيل سازمان مديريت بحران كشور" بحران چنين معني گرديده است: "بحران شرايطي است كه در اثر حوادث، رخدادها و عملكردهاي طبيعي و انساني(به جز موارد موضوعه در حوزه‌هاي امنيتي و اجتماعي) به طور ناگهاني يا غيرقابل كنترل به وجود مي‌آيد و موجب ايجاد مشقت و سختي به يك مجموعه يا جامعه انساني مي‌گردد و برطرف كردن آن نياز به اقدامات اضطراري،‌ فوري و فوق‌العاده دارد." وقايعي كه ضربه‌زا هستند و ناراحتي‌هاي اساسي براي اشخاص بوجود مي‌آورند را "ضربه رواني" يا "تروما"(Trauma) مي‌نامند. اين وقايع چند ويژگي مشترك دارند از جمله آنكه وراي تجربه يا تصور و خارج از كنترل بيشتر افراد هستند و ضمن ايجاد ترس و وحشت و درماندگي زياد باعث مرگ يا صدمات شديد زيادي مي‌گردند. بعضي از ضربه‌هاي رواني مانند زلزله از نظر زماني كوتاه هستند و بعضي مانند سيل طولاني. بعضي از حوادث ضربه‌زا يك دفعه واقع مي‌شوند مانند صاعقه اما بعضي از حوادث بصورت تجربي مانند قحطي و خشكسالي. در مديريت بحران، چهار بخش اساسي(انسان‌ها، اموال، شريان‌هاي حياتي جامعه، محيط زيست) را در جامعه حادثه ديده،‌ در معرض خطر مي‌شناسند. خطرپذيري يا ريسك يك جامعه را بر مبناي فرمول زير محاسبه مي‌نمايند:

 

بلايا، فجايع وبحران‌ها  در ايران:

براساس آمارهاي بين‌المللي در بين سالهاي 1990 تا 2002 ميلادي، شدت بلايا در جهان 1/4 برابر، تعداد جان‌باختگان 9/6 برابر، تعداد آسيب‌ديدگان 2/5 برابر و ميزان خسارات مالي، 38 برابر گرديده است. ايران نيز در اين ميان جزء ده كشور اول بلاخيز جهان است كه 31 نوع از 43 نوع بلايا(بنا به گزارش مركز اپيدميولوژي سوانح وابسته به سازمان ملل متحد در سال 1992، حدود 43 نوع بلا در جهان ثبت شده است) در آن اتفاق مي‌افتد. كشور ما كه 6% از كل بلاياي دنيا را به تنهايي متحمل مي‌گردد بعد از كشورهاي هند، بنگلادش و چين رتبه چهارم را در آسيا داراست و رتبه دوم در زمينه مرگ و مير ناشي از حوادث به نوعي كه مي‌توان به جرأت اظهار نمود كه 90% مردم ايران به نوعي در معرض خطرات بلاياي طبيعي مي‌باشند.( البته بايد گفت كه آمار مربوط به بلاياي ناشي از عملكرد انسان‌ها مانند جنگ‌ها و عمليات تروريستي در آمار فوق لحاظ نگرديده است) استان يزد نيز به دليل موقعيت زمين‌شناختي و شرايط اقليمي و آب و هوايي خود به تنهايي مجموعه‌اي از حوادث را شاهد است از جمله: زلزله، سيل، خشكسالي، طوفان، صاعقه، رانش زمين، سرمازدگي و آفت‌زدگي محصولات و...

تاثير بلايا، فجايع وبحران‌ها  بر انسان‌ها:

هستي بعنوان يك سيستم عظيم، بر پايه حركت بنا نهاده شده و حركت عامل تغيير است و آنچه تغيّر نپذيرد ذات الهي است. حركتها و تغيير و تغيّرها در هستي خواه از نوع ذاتي آن(مانند حركت الكترونها پيرامون هسته يك اتم و يا تغيير فصول سال) و خواه از نوع عرضي و ارادي آن(مانند جابجايي و يا تغييراتي كه عامل انساني در خود و در محيط پيرامون خود بوجود مي‌آورد) همچنانكه اشاره شد، علاوه بر آنكه متأثر از محيط بيروني و عوامل انساني است، بر روي شرايط محيطي و ساير انسانها نيز تاثير مي‌گذارند و اين از ويژگي‌هاي هر سيستم است كه اجزاي آن بر روي يكديگر و بر بيرون خود تاثير و تاثّر متقابل دارند. گاهي ممكن است كه به دليل عدم دقت كافي و يا ملموس و محسوس نبودن اين تاثير و تاثّرات، منكر آنها شويم امّا آيا با چشم بستن بر خورشيد، مي‌توان منكر وجود آن گرديد؟ چنانچه سنگ ريزه‌اي در گوشه‌اي از يك اقيانوس پهناور رها گردد، آيا براساس قانون ارشميدس مي‌توان ادعا نمود كه آب اقيانوس به اندازه حجم آن سنگ ريزه جابجا نشده است؟ هر چند ما در ساحلي از سواحل آن ايستاده باشيم و جابجايي آب اقيانوس را حس ننماييم.

چنانچه خود را محور قرار دهيم، تغييرات جاري در هستي را مي‌توان به دو گروه بزرگ تقسيم نمود كه آن دو گروه نيز نسبت به افراد و جوامع مختلف تفاوت مي‌نمايند. گروهي تغييراتي كه بدون آگاهي ما و يا بطور غيرمستقيم بر جسم و روح ما تاثير مي‌گذارند مانند آنچه بدون توجه از منظر ديد ما عبور مي‌نمايد، تهليل ماه و حركت سياره ها و يا كاهش مواد معدني در دل كوهها و گروهي تغييراتي كه ما از تاثير و تاثر آنها بر خود، آگاه مي‌باشيم مانند گرمي هوا، از دست دادن يك عزيز و يا كمبود مواد غذايي در بدن. باز از ديدگاهي ديگر مي‌توان اثر تغييرات مستمر را بر خود ارزيابي نمود، بعضي از تغييرات اثر خوشايند بر ما دارند يعني وضعيت جسمي و رواني كنوني ما را تثبيت يا تقويت مي‌نمايند مانند وقتي كه براثر يك سخن زيبا، مستمع چهره‌اي رضايتمند بخود مي‌گيرد امّا اثر بعضي از تغييرات ناخوشايند بوده و باعث كاهش يا نقصان وضعيت جسمي و رواني كنوني ما مي‌گردند، در همان مثال قبلي، زماني است كه مستمع بر اثر يك سخن سخيف، چهره در هم مي‌كشد. ولي با كمي دقت به اين حقيقت پي خواهيم برد كه در هر دو حالت تغييرات باعث ايجاد تنش در وجود ما مي‌گردند يعني تعادل جسمي يا رواني ما را برهم مي زنند. بدين معني كه تغييرات بيروني باعث حركتي در درون مي‌گردند. در همان مثال ساده قبل، اگر عوامل محرک باعث احساس خوشايند در ما گردند ممكن است انگيزه‌اي گردند جهت تقويت عمل خود و چنانچه باعث احساس ناخوشايند گردند، ممكن است انگيزه‌اي ايجاد نمايند جهت حركت بسوي رفع آن احساس و زندگي بشري يعني همين.

زندگي چيست؟

بروز يك تنش‌ ساده،‌ يك حادثه، يك فاجعه و يا بحران در زندگي انسانها، امري اجتناب‌ناپذير است و چنانچه زندگي را با ديد كالبدشكافانه بررسي نماييم، زندگي يعني بروز مستمر تنش ناشي از تغييرات دروني و بيروني، احساس نياز به وسيله يا اقدامي براي رفع آن و حركت در جهت مرتفع نمودن نياز و در نتيجه ايجاد تعادلي جديد. از ديدگاه "آدلر"، زندگي عبارت از استقرار مكرر و دايم تعادلي است كه هر لحظه درهم مي‌شكند و هر تجلي رواني به منزله حركتي است كه فرد را از يك موقعيت كهتر به سوي يك موقعيت مهتر يا برتر، مي‌راند. بنابراين، حركت انسان مستلزم يك هدف غايي است، غايتي كه در فراسوي هر هدف، هدف والاتري را آشكار مي‌كند. از ديدگاه آدلر، انسان در روابط با محيط و براساس بازخوردش نسبت به اطراف خود، تعريف مي‌شود و عمل مكيدن در نوزاد، نخستين عمل تعاوني در مسير ساخت انسان جديد است. از اين ديدگاه، تحول ديگر دوستي و انحلال خود ميان‌بيني و رفتارهاي غيراجتماعي،‌ مبناي تعاون است كه پيشرفت انسانيت و در نتيجه پيشرفت هر فرد را تضمين مي‌نمايد. آدلر، جهت‌گيري به سوي كمال را در عملكرد انسان‌ها از محتواي كلي تحول نوع انسان جدا شدني نمي‌داند.

امّا شدت و نوع تنشهاي ايجاد شده در زندگي انسان‌ها هميشه يكسان نيست و رفع آنها نيز هميشه به سادگي ميسر نمي‌باشد. گفته‌اند كه"در زندگي هر كس باران مي‌بارد اما اگر سيلي جاري شد، چه بايد كرد؟" بعنوان مثال زماني كه گرماي هوا يا تعريق زياد باعث گردد تنش تشنگي در فردي بوجود آيد، براحتي مي‌توان با نوشيدن اندكي آب، تنش بوجود آمده را مرتفع نمود ولي اگر اين تنشِ تشنگي يا كمبود آب در يك جامعه بروز نمايد، قطعاً به سهولت نمي‌توان آنرا برطرف نمود در اينجاست كه جامعه(يا متوليان آن) بفكر مي‌افتند كه با بسيج گروهي از تخصصهاي مختلف مورد نياز، موضوع را تحت يك مديريت واحد، حل نمايند بنابراين نوع و ميزان حركت و تلاش براي رفع تنشها(اعم از ارادي يا غيرارادي) بستگي به شدت، ميزان و نوع هر تنش دارد.

سلامتي   چيست؟

همانطور كه قبلاً گفته شد، ارتباط متقابل و اثرگذار جسم و روان(جان) همواره در طول تاريخ بشري مطرح بوده و اين واقعيت علمي‌، تاريخي و اساطيري چنان در فرهنگ جمعي انسانها تثبيت گرديده كه تصور آن بدون هيچ دليلي موجب تصديق مي‌گردد. به همين دليل سلامت فرد جداي از سلامت جسم و جان او(بصورت توأمان) نمي‌باشد. سازمان بهداشت جهاني(WHO) سلامتي را حالت كامل رفاه جسمي، رواني و اجتماعي فرد مي‌داند(اخيراً نيز به ابعاد فوق، بعد سلامت معنوي نيز اضافه گرديده است) و فقط بر نبود بيماري و يا معلوليت تاكيد ندارد. به تعبير ديگر، سلامتي حالتي است كه به افراد اين امكان را مي دهد كه از نظر جسمی،  روانی و  اجتماعي زندگي مولدي را دارا باشند.و در همين رابطه بهداشت رواني به تأمين، حفظ و ارتقاء سلامت  روان افراد  جامعه گفته‌ مي‌شود بگونه‌ای که آنها، نه تنها بيماری روانی نداشته باشند بلکه بتوانند کارهای روزانه خود را بخوبی انجام داده و از زندگی خود لذت ببرند و با افراد خانواده و جامعه خود ارتباط برقرار نمايند.

اختلالات روان‌شناختي  و رفتاري شايع در بلايا:

حوادث و بحران‌ها بر ابعاد مختلف وجود انسان‌ها اثر مي‌گذارند. اين ابعاد عبارتند از: جسم، فكر، رفتار، احساس و عاطفه. مهمترين اختلالات رواني، عاطفي و رفتاري كه در بازماندگان حوادث غيرمترقبه(ويا حتي در امدادگران و گروه‌هاي مقابله) ممكن است مشاهده گردد بشرح ذيل است که می توان برای آشنايی بيشتر با اينگونه اختلالات به فرهنگ نامه های روانشناسی و علوم رفتاری مراجعه نمود:

آزار جنسي(و جسمي)، اجتماع‌ناپذيري(Desocialization)، اعتياد(Addiction)، اغتشاش ذهني، درهم شدگي ذهني (Mental confusion)، افسردگي(Depression)، برانگيختگي(Impulsiveness)، بزهكاري (Delinquency)، بهت(Stupor)، بي احساسي(Apathy)، پرخاشگري(Aggressiveness)، پرگويي (Logorrhee)، تجربه مجدد حادثه، تحريك‌پذيري و عصبانيت زياد، تمارض(Simulation)، تنش(Tension)، توهم(Hallucination)، درد(Pain)، زودانگيختگي(Impulsiveness)، سوءاستفاده جنسي(بهره‌كشي جنسي)، فحشاء(Prostitution)، گريز از واقعيت(Flight from reality)، مخدرگرايي جنوني(Narcomania)، موبوكراسي (Mobocracy)، ناپايداري هيجاني(Emotional instability)، وابستگي(Dependency)، واپس‌روي (Regression)، هذيان(Delusion)، هراس يا فوبيا(Tension)، هيستري(Hysteria)، يادزدودگي(Amnesia) و PTSD .

واكنش‌هاي روان‌شناختي افراد نسبت به بلايا:

واكنش‌هاي مختلف و متفاوت افراد(واكنش‌هاي بدني و جسمي، هيجاني، ‌شناختي، ارتباطي، معنوي و...) ضمن اعلام تابلويي براي شناسايي بيشتر مشكل فرد آسيب‌ديده به امدادگران حمايت رواني، نقش بسيار مهمي در رهايي فرد از اثرات ضربه رواني وارده بازي مي‌نمايند. اين واكنش‌ها ممكن است به شكل‌هاي جسمي(مانند افزايش ضربان قلب، سرگيجه، خستگي و ...)، هيجاني و شناختي(مانند هوشياري بيش از حد، لذت ناشي از زنده ماندن، ترس و...)، اجتماعي و ارتباطي(مانند وابستگي، بدبيني و ...) و معنوي(مانند احساس الزام به دعا كردن، آگاهي يافتن به وجود خداوند و...) نمايان گردد. در ذيل مراحل يا شرايط مختلف رواني در هنگام بروز حوادث نشان داده شده است. اما بايد توجه داشت كه اين مراحل الزاماً براي يك جامعه آسيب‌ديده جدا از يكديگر نمي‌باشد و همچنين هيچ الزامي به طي تمام اين مراحل براي يك جامعه يا فرد آسيب‌ديده نيست.

در يك تقسيم‌بندي ديگر، چهار فاز براي مقابله رواني با حوادث ذكر شده كه عبارتند از:

 


               فاز شوك                    Shock Phase

چهار فاز مقابله رواني با حوادث

               فاز واكنش                                          Reaction Phase

               فاز اصلاح                                               Repair Phase

               فاز بازيابي                            Reoreientation Phase

 

ويژگي‌هاي فاز شوك(دقايق اوليه تا ساعت‌ها پس از حادثه): سردرگمي، گيجي و منگي، عدم كنترل احساسات، كاهش توانايي فكر و عمل منطقي، عدم درك زمان و واقعيت، بيش‌فعالي، كاهش قدرت حركت، ترس، بي‌تفاوتي

ويژگي‌هاي فاز واكنش(روزهاي اول پس از حادثه): ايجاد تصاوير مبهم و متغير از حادثه، كابوس و خواب‌هاي آشفته در رابطه با حادثه، افزايش تحريك‌پذيري و كاهش آستانه تحريك و پاسخ‌هاي انفجاري، اشتغال ذهني در رابطه با زنده ماندن، احساس گناه، تنفر، شرم، خشم، اضطراب، واپس‌گرايي، انزوا

ويژگي‌هاي فاز اصلاح(هفته‌ها تا ماه‌ها پس از حادثه): فروكش كردن احساسات شديد، شروع كارهاي معمول روزانه، فعال شدن روحيه برنامه‌ريزي براي آينده

ويژگي‌هاي فاز بازيابي: تحت كنترل در آمدن بحران، ايجاد توانايي استفاده از تجارب به دست آمده براي بحران‌هاي

حمايت رواني  چيست ؟ و امدادگر حمايت رواني كيست؟

حمايت رواني در واقع فرآيندي است بر مبناي يك همكاري گروهي كه قبل، حين و بعد از حوادث در جهت پيشگيري از بروز صدمات رواني بر اثر حوادث و يا كاهش اثرات آنها و تأمين سلامت رواني آسيب  ديدگان سوانح انجام  مي‌گيرد  به نحوي كه آسيب‌ديدگان بتوانند خود را با فشارهاي رواني ناشي از حوادث سازگار نمايند. همچنين امدادگران حمايت رواني كساني هستند كه با اقداماتي ضمن ايجاد آمادگي در مردم جهت مقابله‌ رواني با حوادث استرس‌زا، سبب پيشگيري از بروز تنشهاي رواني(در حد امكان) و مقابله صحيح با آنها(رفع تنشها) مي‌گردند؛ بنابراين در تمامي محورهاي مديريت بحران(پيشگيري، آمادگي، مقابله و بازسازي) بايستي حضور فعال داشته باشند. پس مي‌توان اهداف حمايت رواني را كمك به مردم بازمانده از حوادث در جهت ثبات در زندگي، حفظ اميدواري، شأن و منزلت و سلامت رواني و اجتماعي و احساس طبيعي بودن آنها شمرد.

ضرورت حمايت رواني :

چون در هنگام حوادث، ممكن است افراد حادثه ديده صدمه جسمي(معلوليت يا بيماري مزمن) را تجربه ننمايند ولي صدمه يا مرگ عزيزان، بهم ريختگي زندگي عادي(از جمله زندگي در اردوگاه‌ها)، افزايش آسيبهاي اجتماعي در منطقه و ... سلامت رواني آنها را تهديد نموده و در نتيجه سلامت كامل آنها را دچار مخاطره نمايد، بايد به سلامت رواني(در ابعاد بهداشت و درمان) توجه بيشتري مبذول گردد. طبق بررسيهاي انجام گرفته در ايران پنجاه الي هفتاد درصد بازماندگان يكسال بعد از وقوع زلزله، مبتلا به اختلال پس از استرس آسيب زا(PTSD)،  افسردگی و اضطراب بوده‌اند. براساس نتيجه بررسي هاي زلزله بيرجند و اردبيل بالغين سه برابر و كودكان دوبرابر بيش از جمعيت آسيب نديده از اختلالات رواني رنج مي بردند. شيوع انواع  اختلالات رواني بر اثر حوادث در ايران 21%، اختلالات رواني در كودكان 15 تا 30%، سوء مصرف مواد 2 تا 3% و كودك‌آزاري 5/12% مي‌باشد. پژوهش ديگري در مورد بازماندگان زلزله مكزيكوسيتي انجام گرفته است. براساس اين پژوهش 32% از بازماندگان زلزله مذكور داراي مشكلات PTSD حاد، 13% افسردگي و 19% اضطراب بودند. با اين توضيحات بايد اذعان نمود كه مواجهه با يك فاجعه و يا بحران ملي و بازگرداندن وضعيت به حداقل شرايط قبل از بحران منحصر به تأمين نيازهاي مادي، اقتصادي و بهداشت جسمي بازماندگان نيست بلكه بايد بصورت جدي و عميقاً به موضوع حمايت راوني توجه خاص نمود.

تاريخچه حمايت رواني :

تا قبل از سال 1990 ميلادي در هنگام بروز حوادث غيرمترقبه و بحرانهاي اجتماعي مانند جنگ، فقط به ابعاد مادي فاجعه(مانند آسيبهاي مالي به تاسيسات زيربنايي و منازل و ... و صدمات جاني و جسمي انسانها) توجه مي‌شد و اگر هم نيم‌نگاهي به آسيبهاي رواني ناشي از بروز اينگونه بحرانها مي‌گرديد، بصورت جدي و سازمان يافته نبود اما از سال 1990 به بعد موضوع آسيبهاي رواني در هنگام بروز حوادث اجتماعي و يا طبيعي، بصورت جدي مطرح گرديده است. اين رويكرد جديد، با پشتوانه اين ديدگاه بوده كه ممكن است مدتي پس از فاجعه، آسيبهاي جسمي برطرف شده و فرد از نظر جسمي با محيط خود سازگار گردد اما آسيبهاي رواني ناشي از فجايع و بحرانها تمام زندگي فرد را تا پايان عمر تحت تاثير خود قرار دهد بطوري كه فرد حتي از عهده زندگي عادي خود برنيايد. توجه ويژه به موضوع حمايت‌هاي رواني در حوادث غيرمترقبه در ساليان اخير هرچند جاي بسي اميدواري است اما متأسفانه هنوز اين توجه به اندازه كافي مبذول نگرديده است چنانچه در نهادهاي رسمي مرتبط با مديريت بحران در كشور و همچنين در بودجه‌هاي تخصيصي در رابطه با چهار محور مديريت بحران و حتي در لايحه تشكيل سازمان مديريت بحران كشور، هيچ ردي از موضوع حمايت‌هاي رواني ديده نمي‌شود.

 صلاحيت امدادگران حمايت رواني چيست؟

با توجه به آنچه بيان شد، امدادگران حمايت رواني به دليل كثرت، روحيه ايثارگري و حضور در تمامي مراحل مقابله و كمك‌رساني به افراد حادثه‌ديده بعنوان " كنزالمخفي" بايد در چهار محور مديريت بحران(پيشگيري، آمادگي، مقابله و بازسازي) حضور فعال داشته باشند. اما وظايف آنها در اين چهار محور چيست؟ بعنوان پيشگيري چه بايد بكنند؟ چه آمادگي‌هايي بايد داشته باشند؟ هنگام بروز بحران و فاجعه، با افراد، خود، ساير امدادگران و افراد آسيب‌ديده چه بگويند و چگونه رفتار نمايند؟ اصولاً چه كساني امدادگر حمايت رواني هستند و بايد داراي چه ويژگي‌هايي باشند؟

كسي كه بدون علم دست به عملي زند، فسادش بيش از اصلاحش مي‌باشد.(پيامبراكرم ص)

چه ضرورتي دارد كه امدادگران براي مقابله با يك بحران و يا مواجهه با يك فاجعه ملي، از صلاحيت و دانش كافي برخوردار باشند؟ بگذاريد سئوالي ساده‌تر و ملموس‌تر مطرح گردد. آيا وقتي يك نفر به هر دليل مي‌خواهد از بارش نم‌نم باران بر سر و گونه‌هاي خود جلوگيري نمايد، بدون شناخت ساده و آشنايي با وسيله‌اي به نام "چتر" و كاربردهاي آن و يا حتي اين آگاهي كه با يافتن سرپناهي، مي‌تواند خود را از باران محافظت نمايد، قادر خواهد بود كه بر تنش خود فائق آيد؟ امام علي(ع) خطاب به كميل مي‌فرمايد: ( اي كميل، هيچ حركتي نيست مگر آنكه تو در انجام آن به معرفت و شناخت نياز داري) و اين يك اصل است كه در انجام هر عملي نياز به معرفت و دانش مربوطه مي باشد و آنچنان كه پيامبراكرم(ص) مي‌فرمايند، چنانچه عملي بدون دانش انجام گيرد، فساد آن بيش از اصلاحش مي‌باشد. البته بديهي است كه ميزان افساد و اصلاح بستگي به نوع، حجم و گستره عمل دارد. در همان مثال باران، اگر فردي دانش نحوه محافظت از خود در مقابل باران را نداشته باشد، ممكن است باعث ابتلاء به عارضه سرماخوردگي شود اما كسي يا كساني كه قصد ساختن يك سد و سيل‌بند را براي جلوگيري از طغيان آب رودخانه يا جاري شدن سيل ناشي از باران را دارند اگر دانش لازم را نداشته باشند ممكن است سدي را احداث نمايند كه با اندك فشار آب پشت آن، شكسته شده و آسيبهاي جدي به منطقه و مردم آن برساند. امدادگران حمايت رواني نيز همانند هر عاملي(عمل كننده هر فعاليتي) بايد از صلاحيتهاي لازم و تجهيزات مورد نياز برخوردار باشند. مفهوم صلاحيت و شايستگي بر اساس استاندارد10015  iso  نسخه 1999 يعني « كاربرد دانش، مهارتها و رفتارها در عملكرد» و در استاندارد iso 9001 نسخه 2000  نيز« تلفيق تحصيلات، آموزش، تجربه و مهارت» تعريف شده است. اما بايد توجه داشت که صلاحيت امدادگران در هر زمينه‌اي با توجه به تغيرات مستمر محيطي اعم از قوانين،  مقررات، تجهيزات، تکنولوژی و... هميشه ثابت و به ميزان مورد نياز برای انجام وظايف حمايت رواني نمی باشد بنابراين انجام بررسي‌هاي مستمر وضعيت صلاحيتي امدادگران حمايت رواني و نيازسنجي آموزشي براي رفع كمبود صلاحيت مورد نياز آنها، ضرورتي هميشگي است. هرچند امدادگران بايد از صلاحيت‌ و تخصص لازم برخوردار باشند اما به دليل كمبود نيروهاي توانمند جهت حمايت رواني(به دلايل مختلف) و چون ارزيابي رواني(بعنوان مقدمه حمايت رواني) از همان ابتداي مواجهه با آسيب‌ديده بايد انجام بگيرد، بايد حداقل كليه امدادگران(اعم از امدادگران گروه‌هاي امداد و نجات و يا گروه‌هاي حمايت رواني) از حداقل صلاحيت لازم برخوردار باشند.

نكا ت  قابل توجه در فرآِيند حمايت  رواني:

1.  در حمايت رواني،‌ تأكيد بر كار گروهي است. يعني گروه حمايت رواني(متخصصان، مددكاران و امدادگران حمايت رواني) با هم ولي هركدام با انجام وظايف خاص خود در فرآيند حمايت رواني شركت مي‌نمايند.

2.  گروه‌هاي حمايت رواني بايد توجه داشته باشند كه گروه ها و طبقات ذيل به دليل شرايط جسمي، رواني و اجتماعي آنها، از آسيب‌پذيرترين اقشار در هنگام بروز حوادث مي‌باشند و بايد از جانب گروه‌هاي حمايت رواني مورد توجه خاص قرار بگيرند:

·        كودكان(اعم از كودكان پرورشگاهي، كودكان سرپرست خانوار و يا ساير كودكان)

·        زنان(كه بيشترين آسيب‌پذيري را در مقابل خشونت‌هاي جسمي و جنسي دارا مي باشند)

·        سالمندان(بويژه سالمنداني كه تنها و يا در آسايشگاه‌ها زندگي مي‌كنند)

·        معلولين جسمي(و يا معلولين جسمي اعتباري مانند زندانيان) و ناتوانان ذهني و بيماران رواني

·        امدادگران

3.  ارزيابي رواني آسيب‌ديدگان همانند ارزيابي جسمي آنها از همان ابتداي مواجهه و شروع گفتگو با آنها بايد انجام بگيرد. اين ارزيابي اوليه با هدف مشخص نمودن سطح هشياري، ميزان تحريك‌پذيري، ميزان اضطراب و هذيان يا توهم احتمالي و... با مشاهده ظاهر مددجو، عدم تكلم يا نحوه تكلم او، سخنان و حالات عاطفي و هيجاني‌اش انجام مي‌پذيرد.

4.  امدادگران حمايت رواني بايد داراي ويژگي‌هاي باشند از قبيل: داراي ظاهري آراسته، برخورد مناسب، داشتن اطلاعات بروز و كافي، خونسرد و داراي احساسات كنترل شده، داشتن ابتكار عمل، آشنا به محدوده وظايف امدادگران حمايت رواني، منظم و...

وظايف   امدادگران حمايت رواني:

 مهم ترين و مقدماتی ترين وظيفه امدادگران حمايت روانی، ايجاد يک ارتباط سالم با افراد آسيب ديده میباشد اما بايد توجه داشت كه در هنگام بروز حوادث و به منظور ايجاد ارتباط، امدادگران حمايت رواني بيش از هرچيز بايد به سلامت رواني – عاطفي و تخصص و مهارت خود متكي باشند تا به توانمندي و همياري مددجويان و آسيب‌ديدگان. ساير وظايف امدادگران حمايت رواني تشريح عوامل مؤثر بريك ارتباط سالم فردي و اجتماعي(ارتباطي كه گوينده در انتقال فكر، احساس و خواست خود به شنونده موفق باشد و بعكس) بعنوان زمينه ساز هرگونه حمايت رواني، به شرح ذيل است اما همواره به اين موضوع توجه نماييد كه تخصص انجام هريك با مهارت و ظرافت انجام آن تفاوت دارد.

امور سلبي:

فرد آسيب‌ديده را با هيچكس مقايسه نكنيد. صحبت او را قطع نكنيد. از بكار بردن كلمات ثقيل(و اظهار فضل!) خودداري نموده و از تحقير او خودداري نماييد. از بروز احساسات او مانند گريه كردن، جلوگيري نكنيد. لازم نيست براي بيان احساس همدردي، احساساتي همانند او از خود نشان دهيد. از دادن اميد واهي، دلداري بي مورد و دروغ خودداري نماييد. از تحريك حساسيت‌هاي او خودداري نماييد. از دادن پندهاي اخلاقي، بحث‌هاي عميق ديني و فلسفي و سرزنش او خودداري نماييد و اصرار بر اصلاح باورهاي غلط او نكنيد. از بيان اصطلاحاتي كه بيانگر نسبت بيماري رواني به آسيب‌ديدگان باشد، خودداري نماييد. از زور و اجبار خودداري نماييد. با قضاوتهاي شخصي با او برخورد نكنيد و همچنين در مواردي كه حق با او نيست لزومي به طرفداري از او نيست.  از بكار بردن اصطلاحات كليشه‌اي و تكراري مانند "غصه نخور" و "درست مي‌شود"و ... حتي‌الامكان خودداري نماييد.  ضمن حفظ و تقويت رابطه، با او از نظر عاطفي درگير نشده و از ايجاد وابستگي بين خود و آسيب‌ديده جلوگيري نماييد. در مواقعي كه احساس مي‌نماييد فرد آسيب‌ديده از بيان مطالبي خجالت مي‌كشد، از نگاه كردن مستقيم به او خودداري نماييد. در صورت نياز فرد را از ديدن جنازه عزيزانش محروم ننماييد. فرد را(بويژه كودكان) به زور از محل سكونتش دور نسازيد. حتي‌الامكان افراد(بويژه كودكان) را از بازماندگان خانواده آنها جدا نسازيد. هيچگونه سوء استفاده(مالي، خدماتي، جنسي و...) از بازماندگان و آسيب‌ديدگان ننموده و جلوي ايجاد زمينه براي بروز اينگونه سوء استفاده‌ها نيز گرفته شود. ....                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           

امور ايجابي:

مراقب سلامتي جسمي و رواني خود باشيد. سريعاً به وضع آسيب‌ديدگان موجود در صحنه رسيدگي نماييد. مكاني را بعنوان پايگاه حمايت رواني تعيين نماييد تا هر يك از بازماندگان و امدادگران، در هر زمان از شبانه‌روز امكان ارتباط با شما را داشته باشند. در اولين فرصت ممكن، مدارس بازگشايي گردند. در مورد مشكلات و خطراتي كه در شرايط بحراني ممكن است براي جوامع پيش‌ بيايد(مانند اعتياد، بيماري‌هاي مسري، ايدز، آسيب‌هاي اجتماعي و...)، آموزش‌هاي لازم را به بازماندگان ارائه نماييد. افراد و معتمدين محلي را شناسايي نماييد و در راه انجام وظايف خود، مشاركت آنها را بطلبيد. در انجام عمليات امداد و نجات مشاركت نماييد. صحنه حادثه را با استفاده از روش STOP(ايست:Stop  (توقف کنيد)،Think(فکر کنيد)،Observe(مشاهده کنيد)،Planning (برنامه ريزی کنيد))، مديريت رواني نماييد. اصل را بر بازگشت داوطلبانه آسيب‌ديدگان به موطن و كاشانه خود قرار دهيد و براي انجام اين امر، زمينه‌هاي لازم را ايجاد نماييد.  كليه اقدامات خود را با دقت و ظرافت مستند نماييد. در فعاليت حمايت رواني خود توجه به تفاوت‌هاي جنسيتي داشته و در مواقع لزوم حتماً از امدادگران مرتبط با جنسيت آسيب‌ديده استفاده نماييد. خود را معرفي نماييد. بصورت كلامي يا عملي به او نشان دهيد كه براي همدلي و كمك به او اشتياق داريد.   در ارتباط با بازماندگان و سخنان خود، صادق باشيد. موقعيت فرد آسيب ديده را برايش شرح دهيد و دقيقاً برايش مشخص كنيد كه چه مي‌خواهيد انجام دهيد. در ارتباط و سخنان خود، سعي كنيد روحيه اميدواري را منتقل نماييد اما از دادن وعده‌هاي غيرقابل اجرا خودداري نماييد. با علاقه و خوب گوش دهيد و گاهي با حركات چشم، زبان يا سر اين موضوع را به او نشان دهيد.  اجازه دهيد در مورد حادثه سخن بگويد. صبور باشيد چون فرآيند حمايت رواني، فرآيندي كُند، عميق و ديربازده مي‌باشد. مصاحبه با او را جدي گرفته و با هدف آنرا ادامه دهيد. نشان دهيد تا بفهمد كه سعي مي‌كنيد او را درك نماييد. اطلاعات دقيقي از بستگان حادثه ديده او بدست آورده و در اختيارش بگذاريد و چنانچه قصد دادن خبر بدي را به او داريد حتي الامكان در جمع و بويژه گروه همدردان او مطرح گردد. آستانه تحريك پذيري او را در نظر داشته باشيد. فقط در صورت تمايل او، در حريم شخصي و خصوصي او وارد شويد. با او بخنديد نه به او. به باورهاي ديني، ملي و محلي فرد آسيب‌ديده احترام بگذاريد و از باورها و معنويات براي آرامش بخشيدن به او مدد بگيريد. مكان مناسبي را براي انجام اعمال و مراسم معنوي عمومي تدارك ببينيد. با نگاههاي مناسب و به جا با او ارتباط بصري برقرار نماييد. او را به شركت در مراسم تشييع جنازه و ساير مراسم مذهبي از جمله نماز ميت ترغيب نماييد. فرد آسيب ديده را در فعاليتهاي اجتماعي، ورزشي و بازسازي شركت دهيد. حتي‌الامكان با شيوه‌هاي پيشگيرانه از وقوع اختلاف و درگيري در ميان بازماندگان جلوگيري نماييد و در صورت وقوع درگيري، از ادامه بحث خودداري نماييد. امكانات بازي و سرگرمي را براي كودكان فراهم نماييد. استراحت، خواب‌وآرامش شبانه، موقعيت بسيار مناسبي است بنابراين سعي نماييدافراد به اين مهم ترغيب گردند. افراد را براي امكان يك انتقال و جابجايي سريع در صورت لزوم، توجيه و آماده نماييد. مواظب روي‌آوري آسيب‌ديدگان به آسيبهاي اجتماعي از جمله مواد مخدر، فعاليتهاي مشكوك و آزارهاي جنسي باشيد. در صورت شديد بودن علائم مشكل در افراد، آنها را به گروه تخصصي حمايت رواني معرفي نماييد.  .....

حل مشكل  چه كساني  بايد به  گروه  تخصصي  حمايت رواني ارجاع گردد؟

به طور كلي كسانيكه داراي مشكل مبهم يا حاد بوده و يا امدادگران حمايت رواني احساس ناتواني در حل مشكلات آنها مي‌نمايند بايد به گروه تخصصي امداد و نجات معرفي گردند مانند:

1-   كسانيكه داراي توهم(احساس بدون وجود محرك مربوطه) و هذيان(باورهاي مرضي بدون وجود محرك مربوطه) هستند چون اين دو از علائم بيماريهاي روان پريش هستند.

2-   كسانيكه به دليل عمق يا نوع مشكل رواني آنها امكان آسيب‌رساني به خود و ديگران در آنها وجود دارد.

3-   كسانيكه اظهار مي‌نمايند كه به دليل عمق يا نوع مشكل رواني خود، تحملشان به پايان رسيده و يا در انجام امور روزانه زندگي خود عاجز و ناتوان شده‌اند.

4-   كودكاني كه پس از حادثه دچار حالت پس‌رونده در رشد شده‌اند.

5-   كساني كه علي‌رغم آنكه بيش از دو تا چهار هفته از حادثه گذشته، هنوز آن حادثه را تجربه مي‌نمايند.

راههاي افزايش  مكانيزم دفاعي   رواني   براي  تحمل و مقابله  با  حوادث:

اصل افضليت بهداشت از درمان هم در جسم مطرح است و هم در روان. در مورد مشكلات رواني به دلايل ذيل، بايد بهداشت را مقدم و مهمتر از درمان دانست:

1-  همه مشكلات رواني، درمان شدني نيستند.

2-  اثرات و ضايعات رواني عميق‌ و موثر بر ساير ابعاد وجودي انسان مي باشد.

3-  بر طبق آمار غيررسمي ناشي از تحقيقي در سال 1362، تعداد نيم ميليون ديوانه آزاد در جامعه وجود دارد(البته افرادي كه داراي اختلالات رواني هستند جزء اين آمار نيستند) كه اين آمار به دليل شناخت بيشتر بيماري‌ها، زندگي ماشيني و عدم بهداشت رواني رو به فزوني است.

4-  هزينه‌هاي درماني بسيار بالا و روبفزوني است.

اين مقدمه ميزان اهميت بهداشت رواني را نشان مي‌دهد. بهداشت رواني مي‌تواند به دو روش انجام بگيرد: اول آنكه جلوي بروز عامل مشكلات رواني گرفته شود كه البته جلوگيري از بروز بعضي از اين عوامل در اختيار ما نيست و دوم آنكه آمادگي جسمي و رواني بيشتري كسب نماييم تا از اثرات سوء عوامل مخرب رواني جلوگيري نموده و يا باعث كاهش اينگونه اثرات گرديم.

برنامه‌هاي تغذيه:

بدن انسان در شرايط عادي به سه نوع مواد براي سوخت و ساز نياز دارد: هيدروكربن‌ها(مواد قندي)، چربي‌ها و پروتئين‌ها. اين نياز در شرايط بحراني و استرس‌زا بيشتر مي‌گردد به نحوي كه عدم توجه و رسيدگي به تغذيه مناسب، نه تنها براي آسيب‌ديدگان بلكه براي گروه‌هاي امدادي و حمايت رواني نيز مخاطره‌آميز مي‌باشد. شكل زير بطور كلي نيازمندي به موارد غذايي را در شرايط بحراني نشان مي‌دهد. همانطور كه مشاهده مي‌گردد، كمترين حجم مواد را در هرم غذايي، مواد قندي و چربي‌ها تشكيل مي‌دهند چون اين نوع از مواد غذايي باعث رسوبات چربي در سطح عروق قلب و مغز گرديده و مزيد بر شرايط استرس‌زا، زمينه بروز سكته را فراهم مي‌نمايد. آب نيز از مواد ضروري بدن انسان بويژه در شرايط بحراني مي‌باشد. در شرايط عادي نياز بدن انسان حداقل يك ليتر آب در روز مي‌باشد كه اين ميزان در شرايط بحراني افزايش مي‌يابد. در ادامه تشريح هرم فوق بيان مي‌گردد:

1-  مصرف هر روزه يك ليوان آب پرتقال و يا هرنوع آب ميوه طبيعي كه حاوي ويتامين ‍c باشد به منظور تقويت سيستم ايمني بدن.

2-  مصرف حداقل 8 ليوان آب(به شكلهاي مختلف مانند آب معمولي، آب ميوه و چاي) در روز.

3-  مصرف فقط يك فنجان قهوه در روز.

4-  قرار دادن مواد قندي در برنامه غذاي روزانه فقط براي جلوگيري از كاهش قند خون.

5-  مصرف مغزهاي گياهي مانند پسته، فندق، بادام و غلات كامل براي تسكين اعصاب.

6-  مصرف جوشانده‌هاي گياهي به همراه عسل براي تسكين اعصاب.

7-  قرار دادن مواد پروتئيني مانند تخم‌مرغ و گوشت سفيد و قرمز در برنامه غذاي روزانه براي رفع خستگي بدن.

8-  استفاده از غذاهاي كم چربي يا بدون چربي.

9-  مصرف روزانه ميوه‌هاي تازه(در صورت امكان) با پوست و غلات كامل(با سبوس) و سبزيجات تازه.

برنامه‌هاي عملي:

1-  تقويت شناخت و معنويت و اعتقاد به خداوند. شناخت و باور در كليه مكاتب معنوي و اديان الهي، عاملي قوي در افزايش توان افراد براي تحمل و مقابله با حوادث است. آيات ذيل در قرآن مجيد مؤيد اين مطلب هستند: (سوره آل عمران آيه139)، (سوره رعد آيه 28)، (سوره فتح آيه 4)، (سوره انعام آيه 82)، (سوره يونس آيه 92).

2-  افزايش "انعطاف‌ورزي"( Resilience : حالتي كه باعث افزايش توان مقابله عده‌اي از افراد در مقابل فشارهاي شديد مي‌گردد.)

3-  انجام برنامه‌ريزي براي امور زندگي روزانه.

4-  انجام ورزش حداقل هفته‌اي سه مرتبه و هر بار 30 دقيقه.

5-  گرفتن روزانه يك حمام با آب ولرم يا سرد براي آرامش بيشتر و رفع تنشهاي روزانه.

6-  انجام تغيير حالات عضلاني براي كسب آرامش بيشتر.

7-  تنفس عميق و آهسته در هنگام بروز استرس

8-  استراحت منظم

9-  خواب بيشتر

كودكان و حمايت رواني:

كودكان(بويژه كودكان و نوجوانان معلول، بدون سرپرست و يا سرپرست خانواده) يكي از اقشار آسيب‌پذير در جامعه محسوب مي‌گردند كه اين آسيب پذيري در جريان بروز حوادث افزايش تصاعدي مي‌يابد و اين موضوع اهميت توجه ويژه و خاص در حمايت رواني آنها را نشان مي‌دهد و به همين دليل به صورت خاص موضوع حمايت رواني كودكان تشريح مي‌گردد. اما بايد توجه داشت كه آنها را نبايد مجبور به بيان احساساتشان نمود و هميشه خود بايد در اين امر پيشقدم گردند.

از دست دادن عزيزان و خانواده:

براساس يك مقايسه تحقيقي كه بين مردم ژاپن و ايران انجام گرفته، در مقابل اين سئوال كه در مواجهه با يك بلاي طبيعي بيشتر از چه چيز مي‌ترسيد، بيش از 60% گروه آزمودني ژاپني اعلام نموده‌اند از مرگ و همين تعداد از گروه آزمودني ايراني اعلام نموده‌اند كه ترسشان از فقدان خانواده مي‌باشد. اين ترس در كودكان بيشتر است چون با از دست دادن خانواده و عزيزان علاوه بر اينكه يك وابستگي شديد عاطفي و احساسي را از دست مي‌دهند، تكيه‌گاه و حمايت كننده اساسي خود را از دست مي‌دهند لذا بسياري از آسيب‌هاي رواني، عاطفي و اجتماعي بعدي آنها ممكن است از همين آسيب نشأت بگيرد. بنابراين ضرورت دارد هرچه سريعتر كودك به آغوش‌ نزديكترين فرد خانواده‌اش بازگردد و در صورت عدم امكان چنين اقدامي، خانواده و فرد جايگزيني تعيين و كودك به آنها سپرده شود.

آزارها و تعرضات جنسي به كودكان و نوجوانان:

متأسفانه يكي از آسيب‌هاي جدي كه در هنگام بروز حوادث و پس از آن متوجه كودكان و نوجوانان مي‌گردد و ممكن است در باقيمانده عمر آنها نيز تأثير بگذارد، آزارها، تعرضات و سوء استفاده‌هاي جنسي است كه از اين سنين‌ مي‌گردد. اين شرايط به دليل كم‌تواني جسمي و رواني و بعضاً تنهايي و بدون حامي بودن براي اين افراد بوجود مي‌آيد. كه معمولاً با تهديد و ارعاب همراه بوده و يا در مواقعي كه اقدام به مقاومت مي‌نمايند، ضرب و شتم نيز به آن اضافه مي‌گردد. معمولاً كودكان و نوجوانان به دليل ترس يا شرم و احساس گناهي كه از مواجه شدن با اين موضوع دارند از بازگويي اين حوادث براي ديگران خودداري مي‌نمايند كه عملاً اين عدم بازگويي به باج‌دهي مستمر جنسي يا مالي و يا حتي در مواقعي ممكن منجر به فرار از خانه و يا خودكشي گردد. متأسفانه تجارب و آمار نشان مي‌دهد كه در بسياري از مواقع والدين يا بستگان و آشنايان اين قبيل كودكان پس از اطلاع از موضوع، با واكنش غيرصحيح، نه تنها نتوانسته‌اند مشكل را حل نمايند بلكه باعث مشكلات جديدي شده‌اند.

تفاوت‌هاي فردي در كودكان:

1-  امدادگران حمايت رواني و گروه تخصصي بايد بدانند كه آنچه در بزرگسالان بعنوان تفاوت‌هاي فردي از آنها نام مي‌بريم به دليل رشد سريع در دوران كودكي، در كودكان بيشتر مشاهده مي‌گردد. يعني كودكان به صورت بارزتري از شرايط سني خود متأثر مي‌گردند بنابراين ضرورت دارد در حمايت رواني از آنها ضمن توجه به شرايط جسمي، رواني، عاطفي، خانوادگي، فرهنگي و... به شرايط سني آنها نيز توجه گردد.

آرميدگي  عضلاني  -  تنفسي:

اين روش "آرميدگي" يا "آرام سازي"(Defusing)، روشي عضلاني و تنفسي است. در اين روش با آرامش و صداي آهسته و آرام دستورالعمل زير را براي مراجع شرح مي‌دهيد:

"چشم‌هاي خود را ببنديد. نفس‌هاي عميق و آهسته بكشيد و همراه اين كار، بدن خود را شل نماييد. حال يك نفس عميق كشيده و آنرا تا 10 شماره حبس نموده و سپس بيرون دهيد. با اين كار تصور كنيد كه الان تمام تنش خود را به همراه بازدم و از طريق بيني و دهان به بيرون از خود هدايت نموده‌ايد. دوباره اين كار را تكرار كنيد تا احساس آرامش كامل نماييد. دست‌هاي خود را منقبض كنيد. اين كار را آنقدر محكم انجام دهيد كه در شانه‌هاي خود احساس تنش و فشار كنيد. حالا يك دفعه دستهايتان را ول كنيد. مجدداً دست‌هاي خود را منقبض نموده و يك دفعه رها كنيد. پس از احساس آرامش در بازوان خود، اجازه دهيد اين احساس به عضلات بازوان، شانه‌ها، سينه، شكم و پشت انتقال يابد. نفس عميق كشيده و آنرا رها سازيد. در نتيجه آرامش بوجود آمده مي‌توانيد هشيارتر شده و انرژي بيشتري به دست بياوريد و همچنين با اين آرامش، اعتماد به نفس خود را بيشتر مي‌كنيد و احساسات، افكار و باورهاي خود را بهتر كنترل مي‌نماييد. حال چشم‌هاي خود را به آرامي باز كنيد. مي‌توانيد با كش و قوسي به بدن، احساس آرامش را لذت‌بخش‌تر نماييد."

آرميدگي عضلاني :

در اين روش با آرامش و صداي آهسته و آرام دستورالعمل زير را براي مراجع شرح مي‌دهيد:

" دو يا سه نفس عميق بكشيد و هر بار پس از چند ثانيه آنرا بيرون دهيد. احساس بوجود آمده بر اثر اين دم و بازدم را به كل بدنتان منتقل نماييد. دو دست خود را محكم مشت نماييد و آرنج‌ها، سرشانه‌ها و بازوهاي خود را منقبض كنيد. پنج الي شش ثانيه تنش را حفظ كنيد و سپس با سرعت و بصورت ناگهاني عضلات خود را شل نماييد. براي 15 تا 20 ثانيه بر آرامش ايجاد شده تمركز نماييد. ماهيچه‌هاي صورت و فك خود را منقبض كرده و در آنها تنش ايجاد كنيد. تنش ايجاد شده را براي مدت 5 تا 6 ثانيه حفظ و سپس رها سازيد و مجدداً به مدت 15 تا 20 ثانيه بر آرامش ايجاد شده، تمركز نماييد. حال پشت خود را قوس داده و شكم خود را با كشيدن يك نفس عميق بالا بدهيد. اين حالت را گرفته و رها سازيد. عضلات ران‌ها و ماهيچه‌هاي ساق پاي خود را چند ثانيه‌اي منقبض و سپس رها كنيد. بر احساس آرميدگي در سراسر بدن خود تمركز كنيد و به آرامي نفس عميق بكشيد." افراد مسن و يا كساني كه دردهاي عضلاني دارند مي‌توانند از روش آرميدگي بدون انقباض عضلات استفاده نمايند.

بازگويي روان‌شناختي:

بايد توجه نمود كه بازگويي روان‌شناختي، روان‌درماني نيست بلكه يك نوع غربالگري است. در اين روش، چند روز بعد از حادثه، جلسه‌اي تشكيل شده و فرد آسيب‌ديده را ترغيب به بازگويي حادثه مي‌كنند. از آنها در اين جلسه سئوالاتي پرسيده مي‌شود نظير اينكه "چه اتفاقي افتاده؟ چه شنيده‌اي؟ چه ديده‌اي؟"، "چه فكري به ذهن شما خطور كرد؟"، "چه احساس يا واكنشي داشتيد؟"، "الان و در اين محل چه مي‌كنيد؟"، "به كمك يكديگر چه كار مي‌توانيم انجام دهيم تا مشكل برطرف گردد؟". امدادگر حمايت رواني با استفاده از پاسخ‌هايي كه مددجو ارائه مي‌نمايد، مسير حل مشكلات رواني، عاطفي و اجتماعي(و حتي در مواردي مشكلات مادي) او را طي مي‌نمايد. اين روش تا يك سال ادامه خواهد يافت. بايد دقت نمود همه نوع بازماندگان با هر نوع مشكلي نبايد در اين جلسات شركت نمايند.

به دليل ضرورت زيادي كه دارد، روش بازگويي روان‌شناختي در حوادث و فشارهاي رواني بغرنج(CISD) (Critical incident stress debriefing) را براي امدادگران حمايت رواني بايد 24 ساعت پس از حادثه به كار بست و تا قبل از بازگشت آنها به محل زندگي خود، آنرا بصورت دوره‌اي تكرار نمود. در اين روش بهتر است اعضاي جلسه كمتر از 15 نفر بوده و بطور همزمان دو امدادگر شركت نمايند اما هدايت اصلي جلسه با يكي از آن دو خواهد بود و ديگري ضمن مشاهده دقيق رفتار و سكنات و گوش دادن به سخنان اعضاي جلسه، چنانچه كسي جلسه را ترك كرد و لازم بود مي‌تواند او را همراهي نمايد. در اين روش لازم نيست تمام اعضاي جلسه صحبت نمايند اما هدايتگر جلسه بايد همه را به صحبت كردن تشويق و ترغيب نمايد. با ظرافت جلوي قضاوت و سرزنش افراد را در مورد ديگران بگيريد. جلسه را چنان كنترل نماييد كه همه بتوانند صحبت كنند و همه به صحبت يكديگر گوش فرا دهند. هر عضو جلسه به جاي خود بايد صحبت كند نه به جاي ديگران. اگر كسي دچار آشفتگي رواني شد، مي‌تواند جلسه را ترك نمايد اما بايد سعي كند تا آخر جلسه باقي مانده يا بازگردد. در ابتداي جلسه بايد به اين موضوع اشاره كرده و از اعضاي جلسه خواست كه محتواي جلسه محرمانه مانده و در خارج از جلسه، بازگويي نگردد.

روش‌هاي  مقابله  با افكار مزاحم:

افكار مزاحمي كه معمولاً بعد از حوادث گريبانگير بعضي از بازماندگان مي‌گردد عبارتند از: هجوم مكرر خاطرات مربوط به حادثه در طول روز، ديدن خواب‌هايي با محتواي حادثه پيش‌ آمده و يادآوري حادثه با ديدن هر چيزي كه تداعي كننده آن حادثه باشد.

دقت كنيد كه هدف فراموش نمودن افكار مزاحم نيست چون علاوه بر آنكه خود يك عارضه رواني است، عملاً امكان چنين مطلبي نيست. بنابراين به جاي سعي در فراموشي، بايد سعي نمود كه قدرت تسلط بر آنها را تقويت نماييم تا آن خاطرات به صورت ارادي قابل‌ يادآوري باشند. براي كنترل افكار و تصاوير مزاحم مي‌توان اقدامات ذيل را انجام داد:

1-  رعايت نظم و بهداشت در خواب و خوابيدن به اندازه كافي

2-  اجراي روش‌هاي آرميدگي(آرام‌سازي) قبل از خواب

3-  تمرين روش فضاي امن قبل از خواب

4-  يادآوري خاطره مورد نظر درطول روزوسعي دركنترل تصاوير مزاحم بااستفاده از روش‌هاي مربوطه

5-  نقاشي يا توصيف نوشتاري خاطره مزاحم

6-  بازسازي خاطرات و افكار مزاحم و تغيير پايان آن بصورت مثبت

براي مرتفع و يا كنترل نمودن افكار مزاحم مي‌توان روش‌‌هاي مربوطه را به صورت انفرادي و يا گروهي به كار برد. براي اقدام جمعي بايد گروهي را همانند گروه بازگويي روان‌شناختي تشكيل داد. اعضاي اين گروه در جلسات مربوطه، اجباري به صحبت كردن ندارند، بايد به يكديگر احترام متقابل گذاشته و مطالبي كه در جلسه مطرح مي‌گردد به عنوان راز حفظ نمايند. گوش دادن خوب و فعال از ويژگي‌هاي ديگري است كه اعضاي گروه بايد داشته باشند. نبايد سعي كنند كه در مورد ديگران قضاوت كنند و همواره سخنان خود را بگويند نه سخن ديگران را. تمسخر از آفات ديگر اين نوع جلسات است كه هدايتگر جلسه بايد از آن جلوگيري نمايد.

     در شروع جلسه، اعضاء يك به يك اشياء، افراد، تصاوير، اصوات، موقعيت‌ها و ... كه باعث يادآوري خاطره مزاحم مي‌گردد، بيان نموده و سياهه آنرا تهيه مي‌نمايند. اين نخستين گام در راه تسلط بر خاطرات مزاحم است.

يكي از روش‌هاي تسلط بر افكار مزاحم، روش "پرده اي" مي‌باشد. در اين روش، چشم‌ها را بسته، و صحنه خاطره مزاحم در صفحه يك تلويزيون يا پرده سينما تصور مي‌گردد. پس از تجسم اين خاطره، به آرامي تلويزيون ذهني خود را خاموش مي‌نماييم. روش ديگر، جايگزين نمودن تدريجي تصاوير خاطرات مثبت به جاي خاطرات مزاحم است(روش تصاوير مثبت جايگزين). روش ديگر براي تسلط بر افكار مزاحم، روشي است كه به روش "توجه دوگانه" (Dual attention) موسوم گشته است. زماني كه به جاي فكر مزاحم، صداهاي مزاحم آسيب‌ديده را آزار دهد، مثلاً بصورت آزار دهنده، صداي جيغ زدن، خرد شدن شيشه‌ها، فرو ريختن ديوارها، صداي انفجار و يا صداي كمك خواستن را مي‌شنود نيز مي‌توان با روش "احياء، تغيير و محو"، مشكل را مرتفع نمود. همچنين اگر بوهاي آزار دهنده به مشام آسيب‌ ديده برسد، مي‌توان با استفاده از روش"بادكنك، محبوس نمودن و دور كردن"، آنرا نيز از بين برد. براي انحراف ذهن از افكار مزاحم مي‌توان از فعاليت‌هاي آرام بخشي مانند گوش دادن به موسيقي ملايم، ورزش، مطالعه، بازي و تماشاي برنامه‌هاي مناسب تلويزيون استفاده نمود.

روش‌هاي  مقابله  با  اجتناب:

اجتناب اگر ناآگاهانه، ناشناخته و غيرارادي باشد، خود يك عارضه رواني است. اما اجتناب صحيح، تلاشي است آگاهانه براي فكر نكردن و بخاطر نياوردن وقايع آزار دهنده. بعضي اوقات اين اجتناب جنبه رفتاري پيدا مي‌كند به اين شكل كه فرد آسيب‌ديده از رويارويي با عوامل يادآورنده حوادث ناگوار و يا از صحبت در آن مورد، اجتناب مي‌نمايد. اين روش هرچند در كوتاه مدت مفيد بوده و سبب آرامش فرد مي‌گردد اما در دراز مدت علاوه بر آنكه افكار مزاحم به صورت اوليه خود باقي مي‌مانند عملاً باعث محدوديت رفتارها و فعاليت‌هاي فرد مي‌گردد. بنابراين پيشنهاد مي‌گردد از روش"رويارويي و مواجهه تدريجي" استفاده گردد. در اين روش، پس از تشكيل گروه، از آنها مي‌خواهيم كه چشمانشان را ببندند. چند دقيقه را صرف تمرين آرامش كنيد و سپس آنها را ترغيب نماييد تا فكر مزاحم خود را بياد آورده و تصور نمايند. همزمان روي تنفس و آرامش تمركز نمايند. پس از كمي استراحت و باز نمودن چشمانشان از آنها، نتيجه اين تمرين را جويا شويد.

روش‌هاي مقابله  با برانگيختگي:

براي مقابله با برانگيختگي، بايد در وهله اول سعي نمود آسيب‌ديدگان  در موقعيت‌هايي كه باعث برانگيختگي مي‌شوند، قرار نگرفته و يا با آن موقعيت‌ها فاصله بگيرند. در صورت خشم و عصبانيت مي‌توان با استفاده از روش‌هاي زير مي توان، آنرا كاهش داده و يا مرتفع نمود: خود آرام‌ سازي، منحرف نمودن توجه، تمرين مكث، تغيير دادن محيط، تغيير دادن فيزيك بدن، استفاده از شوخي و لطيفه گويي، درد دل كردن، خودگويي و نوشتن احساسات دروني

بازي  و تفريح درماني و روش‌هاي آن:

بازي‌ها علاوه بر تخليه احساسي و هيجاني كودكان، محيط بسيار مناسبي است كه باعث مي‌گردد آنها راه‌هاي سازگاري با شرايط نامساعد را فرا بگيرند و به همين دليل از اهميت بسزايي برخوردار هستند. براي بازي ارزش‌هاي مختلفي قائل هستند:

1-  ارزش بدني بازي: بازي‌ها(بويژه بازي‌هايي كه در آن فعاليت بدني بيشتر مشاهده مي‌گردد) به دليل فعاليت جسماني كه در آن صورت مي‌گيرد علاوه بر آنكه نوعي ورزش بشمار مي‌آيد، باعث تخليه انرژي‌ مي‌گردد، بويژه در افرادي كه به دلايل شرايط استرس‌زا نياز به تخليه انرژي دارند.

2-  ارزش عقلاني بازي: بسياري از علماي آموزش و پرورش اعتقاد دارند كه بيشترين يادگيري از طريق عمل، صورت مي‌گيرد و بازي‌ها موقعيت مناسبي براي پرورش قواي دماغي و يادگيري است.

3-  ارزش اجتماعي و عاطفي بازي: بازي يك فعاليت معمولاً اجتماعي است كه حتي در بازي‌هاي انفرادي نيز اين بعد اجتماعي آن نمايان است. از طريق بازي مي‌توان شخصيت اجتماعي و عاطفي كودك را پرورش داد.

4-  ارزش تشخيصي در بازي: يك مشاور و مربي به خوبي مي‌تواند شخصيت و توانايي‌ها و مشكلات شخصيتي كودك را از طريق شركت او در يك بازي، تشخيص دهد.

بهتر است امدادگر حمايت‌رواني در همه‌ بازي‌هايي كه امكانش مي‌باشد،‌ به جاي تماشاگر، همبازي بچه‌ها باشد. بازي‌ها اكثراً بصورت جمعي هستند و امدادگران حمايت رواني مي‌توانند با توانمندي خود و شناخت از اصول روان‌شناختي، بازي‌هايي را نيز ابداع نمايند.

آشنايي با روش‌هاي غربالگري بيماران رواني:

در يك فرآيند حمايت رواني، غربالگري و تشخيص مشكل فرد يا افراد آسيب‌ديده از مهمترين اقدامات امدادگران حمايت رواني مي‌باشد. اين اقدام از ابتداي مواجهه با فرد آسيب‌ديده صورت مي‌پذيرد اما در هر مرحله و توسط هر يك از گروه‌هاي امدادي، در يك سطح انجام مي‌گيرد. امدادگران گروه‌هاي امداد و نجات بايد با شناخت علائم بارز مشكلات رواني، عاطفي و اجتماعي ، در حين انجام عمليات امدادي خود،‌ هرگاه با چنين علائمي مواجه گرديدند، بلافاصله موضوع را به امدادگران حمايت رواني ارجاع دهند. در اين مرحله امدادگران حمايت رواني با تشخيصي ابتدايي، كمك‌هاي اوليه حمايت رواني را انجام مي‌دهند اما چنانچه نياز به حمايت‌هاي تخصصي‌تر و تشخيص دقيق‌تر بود، فرد آسيب‌ديده بايد به گروه تخصصي معرفي گردد. گروه تخصصي حمايت‌رواني با استفاده از انواع تست‌هاي روانشناختي مانند تست‌هاي افسردگي و شخصيت و با انجام مصاحبه آزاد باليني نسبت به تشخيص دقيق مشكل فرد مذكور اقدام مي‌نمايد. بايد دقت نمود كه هيچيك از طبقات اين سه گروه، در وظايف گروه بالاتر نبايد مداخله نمايند.

چند  پيشنهاد عملي  براي توسعه و تقويت  حمايتهاي رواني  :

1-  بايد موضوع اهميت حمايت‌هاي رواني توسط مسئولين مربوطه مورد تأييد عملي قرار گرفته و به صورت يك فرهنگ براي مديران بحران و كليه امدادگران درآيد و شرط اساسي اين فرهنگ‌سازي، درهم آميختن و يكپارچه سازي تمامي خدمات رواني اجتماعي با ساير حوزه‌هاي مرتبط با حوادث(مانند بهداشت و درمان، آب و فاضلاب، سكني‌دهي، برق، ارتباطات و...) مي‌باشد. بايد تمامي اقدامات در چهار محور پيشگيري، آمادگي،‌ مقابله و بازسازي با رويكرد حمايت‌هاي رواني باشد.

2-  به منظور افزايش سطح فرهنگ عمومي مردم در رابطه با حمايت‌هاي رواني و در نتيجه ايجاد آمادگي بيشتر در آنها، بايد با انتشار بروشورها، نشريات و جزوات آموزشي و همچنين تهيه فيلم‌هاي كوتاه در اين زمينه اقدام نمود.

3-  فقدان سازمان حمايت‌هاي رواني در نهاد مردمي هلال احمر، عملاً باعث در حاشيه نگه داشتن اين امر مهم مي‌گردد لذا ضرورت دارد تا واحد، افراد يا حداقل فرد خاصي بصورت انحصاري در رابطه با اين موضوع فعاليت مستمر داشته باشد.

4-  فقدان نرم‌افزار و بانك اطلاعاتي بروز از امدادگران و متخصصان حمايت رواني در بسياري از مواقع، امدادرساني را با وقفه مواجه مي‌سازد بنابراين ضرورت دارد تا نسبت به تهيه بانك اطلاعاتي از تمامي‌ نيروهاي امدادگر حمايت رواني و توانمندي‌هاي آنها، اقدام گردد.

5-  ضرورت دارد گروه‌هاي امدادگر حمايت‌رواني و گروه‌هاي تخصصي مربوطه تشكيل و سازماندهي گردند و در هنگام بروز حوادث، ضمن آنكه كليه امدادگران با رويكرد و مباحث حمايت‌هاي رواني آشنا بوده و اقدامات و كمك‌هاي اوليه را در اين زمينه انجام مي‌دهند، بايد در اولين فرصت ممكن يك گروه تخصصي حمايت رواني براي بررسي شرايط و نيازهاي بازماندگان به منطقه حادثه ديده اعزام گردند.

6-  بايد دوره‌هاي آموزشي مربوط به حمايت رواني در سه سطح مقدماتي(براي كليه امدادگران)، متوسطه(ويژه گروه‌هاي امدادگر حمايت رواني) و پيشرفته(ويژه گروه‌هاي تخصصي حمايت رواني) برگزار گردد تا علاوه بر توانمند شدن كليه امدادگران،‌ گروه‌هاي حمايت رواني نيز از اطلاعات لازم و به روز برخوردار باشند.

7-  وضعيت ريسك(خطرپذيري) جامعه در برابر بروز مشكلات رواني و عاطفي و نوع خطرات احتمالي آن بايد توسط گروه‌هاي پژوهشي حمايت رواني مورد بررسي قرار بگيرد.

8-  ضرورت دارد قوانين و دستورالعمل‌هاي لازم براي انجام بهينه فعاليت حمايت رواني تدوين و تصويب گرديده و علماي دين نيز در جهت رفع شبهات و بيان موازين شرعي در خصوص حمايت رواني اقدام شايسته مبذول نمايند.

9-  گروه‌هاي امدادگر حمايت‌رواني نيز بايد علاوه بر جعبه‌ كمك‌هاي اوليه، لوازم و وسايل مورد نياز براي اجراي وظايف خود را نيز به همراه داشته باشند. بعضي از اقلام جعبه كمك‌هاي اوليه حمايت‌رواني مي‌تواند شامل اين موارد باشد: بعضي از تست هاي روانشناسي مانند تست افسردگي، رايانه(لپ تاپ) همراه با قابليت اتصال به اينترنت و چاپگر، دستگاه كپي‌برداري، تلفن براي كاركنان و مراجعان، جداول شطرنجي، اوراق خط‌دار، اوراق سفيد نقاشي و برگه‌هاي مربوط به گزارش نويسي، وايت‌برد و ماژيك، خودكار و مداد و ساير لوازم التحرير مورد نياز، وسايل بازي و سرگرمي و ...

10-        بايد به اين مطلب توجه داشت كه نوع كار امدادگران حمايت رواني نسبت به ساير امدادگران(بدون آنكه بخواهيم ارزش‌گذاري نماييم) از حساسيت، اهميت و تنش بيشتري برخوردار است و در اندك زماني ممكن است آنها را به فرسودگي رواني گرفتار نمايد كه در نتيجه باعث كاهش كيفيت عملكرد آنها نيز خواهد گرديد لذا نياز به دقت و توانمندي‌هاي خاص دارد. به همين دليل بايد امدادگران حمايت رواني در محل حادثه ديده و در طي دوران مأموريت خود، مورد نظارت دقيق مسئول گروه تخصصي حمايت رواني قرار گرفته و با استفاده از شيوه‌هايي مانند بازگويي روانشناختي و ايجاد شرايط استراحت، خواب و تغذيه مناسب و كافي، مساعدت لازم در كنترل و مديريت استرس‌ آنها بعمل آيد و مدت زمان مأموريت آنها نبايد طولاني بوده و بويژه در شرايط حاد محل مأموريت امدادگران حمايت رواني بايد بصورت دوره‌هاي حداكثر سه ماهه‌ تعويض گردد.


فهرست مآخذ و منابع:

 

عنوان                             نويسنده، مؤلف، مترجم

 

قرآن مجيد

نهج‌الفصاحه                         سخنان رسول كرم(ص)(ابوالقاسم‌پاينده)

احساس كهتري                        محمود منصور

اصول فلسفه رئاليسم(مقاله دهم)     سيدمحمدحسين طباطبايي

تجزيه و تحليل و طراحي سيستم         علي رضائيان

تفسير الميزان                                   سيدمحمدحسين طباطبايي

خدمات رواني اجتماعي در بلايا(خدمات مبتني بر اجتماع) كتي آنجي و ديگران(بهمن صديق و ديگران)

خلاصه تاريخچه و مكاتب روانشناسي     عليمحمد كاردان

روانشناسي كودك                    مهدي جلالي

رويكردهاي نوين در مديريت اثربخش آموزش           سيد حسن ندادهنده

فرهنگ اساطير يونان و رم            پير گريمال(احمد بهمنش)

فرهنگ روانشناسي                   ابوالفضل خداپرست

كمك‌هاي اوليه و امداد              فرشيد توفيقي

لغت‌نامه دهخدا                                       علي‌اكبر دهخدا

لغت‌نامه روانشناسي                 محمود منصور، پريرخ دادستان، مينا راد

مكتب‌هاي سياسي                     بهاءالدين پازارگاد

مجموعه مقالات دومين كنفرانس بين‌المللي مديريت جامع بحران در حوادث غيرمترقبه طبيعي  

http://stipulate.blogfa.com/