میثاق

به وبلاگ من خوش آمدید

فصل اوّل

                                 

 انسان از ملاحظۀ دریای امواج ، نهر خروشان ، جنگل انبوه و    

آسمان لایتناهی به تحـیر فرو می رود و این نکته را فراموش

می کند که هیچ چیز تحــیر انگیز تر خود « انسان » نیست .

                                                                سنت اگوستین

 

انسان شناسی و مردم شناسی

سیر اندیشه مردم شناسی

دواصطلاح انسان شـناسی و مردم شـناسی ترجـمه انگلیسی و فـرانسوی اصـطلاحات آنـتـرروپولوژی anthropologie و اِتنـولـوژی ethnologie است . این دو اصطلاح از نظر ریشه لغوی ، تقریباً هم معنا و معادلند ، ولی در زبان های انـگلیسی و فـرانسوی با مفاهیم متمایز و بگونه ای متفاوت بکار می روند . در کشورهای انگلوساکسن ، آنتـروپولوژی به مجـموعۀ مطالعات دربارۀ انسان ، بـطور کلّی ، اطلاق می شود مثل : انسان شناسی جسمانی ، انسان شناسی اجتماعی ، انسان شناسی فرهنگی .

در زبان فرانسه اصطلاحات آنتروپولوژی معمولاً، برای مطالعات جسمانی و نژادی و زیستی بکار می رود و اِتنولوژی برای زمینه های اجتماعی و فرهنگی .

گذشته از تفاوت نظر و سلیقه در کاربرد این دو اصطلاح ، تحقیقات و نظرات متخصصان این دو رشته ( در هر دو زبان ) نشان داده است که هر جا مطالعه دربارۀ انسان بصـورت کلی و عمومی و همه جانبه اصطلاح آنتروپولوژی ، و هر جا بصورت منطقه ای ،  محدود و مربوط به یـک زمینه است ، اصطلاح اِتنولوژی به کار می رود .

در زبان  فــارسی یافتن معادل مناسب ، بــرای این دو اصطلاح آســان نیست . خصوصـاً که مترجمان اصطلاحات متعددی چون مــردم شناسی ، قوم شنـاسی ، نژاد شناسی ، بشر شناسی ، انسان شناسی ، و ... را برای هر یک از این دو اصطلاح به کار برده اند .

در سال 1349 « شورای وضع و قبول لغات و اصطلاحات اجتماعی » با در نظر گرفتن همه جوانب و مراتب اصلاح انسان شناسی را در مقابل کلمه آنتروپولوژی ، به مفهوم وسیع کلمه ( مطالعه عمومی انسان ،شامل جسمانی ، باستانی ، تاریخی ، اجتماعی و فرهنگی ) و اصلاح مردم شناسی را در مقابل کلمه اِتنولوژی ، به معنی مطالعۀ هر یک از نهادهای انسانی ( اقـتصادی ، اجـتماعی ، دیـنی ، سـنتی و بلاخره فرهنگی ) در محدوده معین برگزید .

در این مبحث ، نه بیان مراحل تاریخی و سیر تکوینی علم و علوم که منشأ دانش مردم شناسی مورد نظر است و نه شرح حال پیشقدمان و صاحب نظرانی که در طول تاریخ و در کشورهای مختلف جهان به رونق این دانش افزوده اند . بلکه در این مختصر به بیان دو مرحله که چهارچوب تاریخچۀ مـردم شناسی ایران را تشکیل می دهد . مـــرحلۀ اول ، مــردم شناسی بدون مــردم شناس و مـرحلۀ دوم ، پیشقدمان

 مردم شناسی .

1 – مردم شناسی بدون مردم شناس

در آثار ادبی و فلسفی یونان باستان و کتب دانشمندان ایران و اسلام تصویر کــمرنگی از مطالعۀ انسان و خصوصیات تمّـدن و فرهنگ جوامع و فـرهنگ انسانی به چشم می خـورد و  روشنایی هایی در تجسم وتفـهّم مـردم شناسی از خلال آثار آنان کـورسو می زند . از خـلال این کـورسوها – که تنها دریچه های آشنایی با فرهنگ و سنن کهن است – می توان به زندگی گذشتگان راه یافت . و فـی المثل جـمله ای از هرودوت دربارۀ آداب و رسوم ایرانیان که « ... در مرگ سلطان به مدّت پنج روز کلّیه کارها تعطیل و هیچ قاعده و قانونی رعایت نمی شود » سندی تاریخی است که در مـــورد تعطیلات مرسوم و همگانی ایران عرضه می شود .

با اینکه نویسندگان و مورخین و اندیشمندان عتیق ایران و یونان دانش مردم شناسی را بر اساس موازین علمی امروز مورد نظر قرار نمی دادند و علوم اجتماعی بدینگونه که امـروز حیات ما دربرگرفته است برای آنان مطرح نبوده است ،  معهذالک آثار متنوع و فراوان آنان به قدر کافی منابع در اختیار ما می گذارد که بتوانیم از قبل آنها مردم شناسی و جامعه شناسی ادوارتاریخی گذشته را بازسازی کنیم و به این مناسبت است که مجموعه این مآخذ و منابع را مردم شناسی بدون مـردم شناس می نامیم . از این رو اشاره داریم به بعضی از دانشمندان یونان و ایران و آثار معروفی که در این زمینه از خود باقی نهاده اند .

الف – یونان

شاید نیازی به یادآوری نباشد که دانشمندان یونان باستان تقریباً در هر زمینه ای آثاری ارزنده و مـعتبر به دانش بشریت عرضه داشته اند . دانش یونانی جنبه اعتقادی و اصولی داشت و از فلسفه و منطق مـایه می گرفت که گـرایش تجـربی در آن راهی نداشت. به طوری که حتّی به مطالعه تجربی در علـوم زیستی گرایش دیده نمی شد . بالطبع مطالعات اجتماعی و فرهنگی ، که مبتنی بر تحقیق و بررسی جـامعه باشد. جـدی و علمی به حساب نمی آمد و کوششی هم در شناخت گذشته انسان –  از طریق حفاری ها و نظایر آنها –  مـورد نظر نبود . امّا تماس و برخـورد با سایر اقوام فــرصتی به دست داد تا یونانیان به تفاوتهای جسمانی و فرهنگی ملل دیگر توّجه کنند .

به عنوان نمونه از هرودوت ( 482-420 ق.م ) ، پدر تاریخ نام می بریم . سفرنامۀ هرودوت نبردهای یونان با غـیر یونانیان است ولی در عین حـال افسانه ها و حــوادث عجیب و دیدینی مصـر و ایـران را شامل

 می شود و این منابع ، اطلاعاتی درباره فـرهنگ بسیاری از ملل غـیر یونانی دربـر دارد که طبعاً از جهت مردم نگاری تاریخی قابل ملاحظه است و بـرخی از این اطلاعات ، چون مراسم به خاک سپردن مردگان ، وضع لباس ، مسکن و زبان را می توان تشـریح دقیق جنبه های فـرهنگی – که مـوضوع تحقیقات امروز مردم شناسی است – دانست . به روال تحقیقات محلی ، منابع اطلاعات هــرودوت مشاهدات وی در طی

سفرهای دور و دراز که درباره شان صحبت می کند .

کمبود این مدارک و اطلاعات در این است که خواننده را در جریان زندگی عادی و عمومی زمان خود قرار 

نمی دهد، یا به عنوان دیگر ،  مورخ وسیاح آنچه را غیر معمول و عجیب و متفاوت با جامعۀ خودش یافته شـرح می دهد و آنچنانکه باید به تمام پدیده ها خـصوصاً در بطـن زندگی روزمره مـردم قراردارد توّجه نمی کند .

با این همه ، دانشمندان قدیم یونان در مـورد مفاهیم بنیادی مربوط به زندگی انسان و روابط او با محیط ، نظریه ای داشتند که بر اساس آن « فرهنگ و طبایع انسانی متغیر و با شرایط محیطی انطباق پذیر است»  به علاوه ، این نظر را در آثار حکمای یونان چون ارسطــو و افلاطون ملاحظه می کنیم که « اصل و منشاء انسان یکی بوده و تفاوت هایی که بین اقـوام در نقاط مختلف مشاهده می شود ،  نسبی و ظاهـری و تابع شرایط محیطی است . » و در هــر صـورت این تفاوت ها را دلیل وجــود شاخه های مجــزا از يکدیگرنمی دانستند .

ب – ایران

کتبی ادبــی ، تاریخی و جغرافیایی دانشمندان ایـرانی ( و بطور کلّی علمای اسلامی قرون سوّم تا هشتم هجری ) ، که گاه حـاوی یادداشت های سفـر و مشاهدات شخصی نویسنده نیز هست ، یکی از مهّمترین منابع « مردم شناسی بدون مردم شناس » تمّـــدن و فرهنگ مـردم ایرانی را تشکیل می دهد و محققاً مردم شناسی ایران در صورتی می تواند حق مطلب را  ادا کند که دفتر تحقیقاتش  به دیباچه ای از ذخایر گنجینۀ ادبیات این مرز و بوم آراسته باشد . متأسفانه در پژوهش های مردم نگاری و مردم شناسی ایـران این نقیصه به چشم می خـورد و شاید از آنجا ناشی شـده باشد که بـرای تحقیق ، از همان روش اروپایی استفاده می شود که معمولاً در جوامع ساده و ابتدایی ، و فاقد خط و کتابت بکار می رود .

از دانشمندانی که آثارشان حـاوی تمّـدن و  فـرهنگ اقوام و جوامع ایرانی است می توان از ابن فضلان ، مسعودی ، ابن حوقل ، الادریسی، ابن بطوطه ، عنصرالمعالی قابوس ابن وشمگیر ، صاحب تاریخ سیستان، ناصر خــسرو ،  ابوریحان بیرونی نام بـرد که نظرات بعضـی از آنان را به مناسبت در این کـتاب ملاحضه می کنیم .

از خـلال آثار دانشمندان ایــرانی و اسلامی ، دو نظر را که پایۀ نظریه های انسان شـناسی بـر آن قـرار دارد می توان یافت :

اوّل : جوامع انسانی که در پنج قارۀ ربع مسکون پراکــنده هستند با یکدیگر متفاوتند و آداب و رسوم و قوانین و نهادهایی جداگانه دارند .  

دوّم : بین خصوصیات هـر جامعه و مقتضیات جغرافیایی و محیطی آن جامعه ، پیوستگی و رابطه مستقیم و آشکار وجود دارد .

ابن خلدون ، که به حق او را پدر جــامعه شـناسی می دانند ، اوّلین دانشمندی است که در وضع سلسله قوانین اجتماعی ، خصوصیات جغرافیایی و محیطی و رابطۀ آنها را با تمدن و فرهنگ های جوامع مـختلف

انسانی مورد مطالعه قـرار می دهد . این نظریات مولودی نارس بود که می بایست تقریباً چهار قرن بعد از آن ، محیط پرورش مناسبی در اروپا برای خود پیدا کرد .

2 – پیشقدمان مردم شناسی

ایجاد ، رشد ، توسعه و انسجام مـــردم شناسی ، به صورت کنونی و هــمراه با تعاریف ، موضوع و روش مطالعه و تحقیق علــمی ، مانند اغلب علوم اجتماعی دیگر ، مدیون دانشمندان اروپایی است .

رفاه اقتصادی ، پیشرفت تکنولــوژی ،  تسهیلات سفر بر روی دریا ، سودای جهانگردی و بهره برداری از منابع سرزمین های دور دست و بدست آوردن  مستعمرات جدید پای اروپاییان را به اقصی نقاط جهان باز کـــرد .این کاروان اکتشاف و استعمار به همراه خود فلاسفه ، علمای طبیعی ، جــغرافی دانان ،  مبلغان مذهبی و نویسندگان را نیز به سیر و سیاحت کشاند . رهاورد این مسافرت ها ، بـرای انسان شناسی ، که می رفت پا به عرصه وجود بگذارد ،  اطلاعاتی دربارۀ وجود گروههای مختلف انسانی در سراسر این جهان بود . این ارمغان ها موجب بیان نظریه ها و تفسیرهای جدید دربارۀ « منشأ انسان و تکامل »

گردید و نیز تألیفات بسیاری دربارۀ قبائل انتشار یافت که حاوی « مقایسه فرهنگ های بومی زمان با فرهنگ های باستانی جهـــان » بود . همچنانکه در روح القوانین منتسکیو و کتاب  آداب و سنن ولترمطالعه قوانین و رسوم و اعتقادات و بالاخره تحقیقات مردم شناسی را می توان ملاحضه کرد . تعداد این گونه آثار اندک نیست و بدین جهت به عنوان اشاره به نمونه هایی از آثار آن دوره به ذکردو کتاب که حاوی مقایسه دو جامعۀ مختلف و متفاوت ، یکی در بُعد زمان و دیگری در بُعد مکان  اکتفا می کنیم :

کتاب اوّل از لافیتو lafiteau فرانسوی است که در سال 1724 میلادی تحت

 عــنوان آداب و رسوم وحشیان آمریکا و مقایسه آن با آداب و رسوم جوامع اوّلیه ( ازامنه قدیم )نوشته شده و در این کتاب ، نویسنده بین جـوامع ساده و ابتدایی امریکا و جوامع اوّلیه که اجداد جوامع متّمدن امروز به شمار می آید مقایسه به عمل آورده است .

کتاب دوّم از دومونیه demenier فرانسوی است بنام اقوام مختلف که در سال 1728 میلادی نوشته شده و کوشیده است که تفاوت های بین سنت ها و نهاد ها و فرهنگ های اقوام گوناگون معاصر را مورد مطالعه و تحلیل قرار دهد .

کنجکاوی فلاسفه و ادبا دربارۀ سنن و فرهنگ های جوامع مختـلف با تحقیقات طبیعی دانان دربارۀ منشأ انسان و انگیزه های دیگری که کـــمتر جنبه علـمی داشت دست به دست هم داد و  نظرات و اطلاعاتی پراکنده را به نظریات و مکاتب مُدَوَن مردم شناسی تبدیل کرد . این انگیزه ها عبارتند از :

الف / کوشش دولت های اروپایی در بدست آوردن اطلاعات به منظور اعمال نفوذ در اجتماعات بومی .

ب / یادداشت کردن آداب و رسوم ناشناختۀ اقوام ( غیر متمدن ) به عنوان سرگرمی اوقات فـراغت .

ج / گزارش مبلغان مسیحی ، که از فرصتهای مناسبی برای تحقیق برخوردار بودند ، دربارۀ مردمان بومی.

در این جا به قــسمتی از گفتار اوّلین درس مردم شناسی اشاره می کنیم که خود روشنگر وضع و حاوی چگونگی ایجاد این رشته از فعّالیت های انسان شناسی است . در سال 1856 میلادی کترفاژ Quatrefa عالم طبیعی دان فرانسوی ، درس خـود را در کرسی تشـریح مقایسه ای با این مقدمه شـروع می کند :

 ... پیدا کردن عنوانی مناسب بــــرای درسی که امسال می خواهم بدهم مشکل است . تدریس تشریح شناسی ؟  تــدریس تاریخ طبیعی انسان ؟ یا همان طور که عنوان کرسی این درس ایجاب میکند باید به تشــریح مقایسه ای پرداخت ؟  تحقیقات نشان می دهد که سرگذشت کامل یک موجود زنده باید شامل خصوصیات محیطی او باشد .                     

فیزیولوژی مربوط  به او را نیز باید دانست و او را در مراحل مختلف تکامل دنبال کرد .  با این توضیح بهتر      

متّوجه برداشت من از مطالعۀ موجودات زنده و حیوانات می شوید :  وقتی خصوصیات جـسمانی یک  نژاد بطور کامل مطالعه می شود با شکل جمجمه و تناسب آن ، با صـــــورت ، رنگ پوست ، رنگ مو و غیره نمی توان ، آن طور که باید و شاید ، آن نــژاد را شناخت . و مـوقعی که حـق  نداریم به تمایلات فطـری حیوانات بی اعتنا باشیم  بالطبع هوش و استعداد بشری با انطباق و پیشرفت های  بیش وکــم کامل خود مسلماً ارزش آن را دارد که  مورد توّجه خاص قرار گیرد . حـیوانات غالباً صدا دارند و فقط انسان است که متکلم است و می تواند مقصــودش را به دیگران بفهماند . آیا می توانیم رفتار و افعالی بدین گــویایی و ویژگی را ندیده بگیریم . 

بلاخره در قرن نوزدهم علوم انسانی شـکل گرفت .  انسان موضوع مطالعه شد و کنجکاوی دانشمندان در شناخت منشأ ، تغییر و تحول انسان از نظر جـسمانی و نهادهای اقتصادی ، خانوادگی ، دینی و  بطور کلّی فرهنگی ، باعث شد که انسان شناسی و مردم شناسی به سلسله علوم انسانی و اجتماعی بپیوندند .

در سلسله مراتب زمانی تکوینی و پیشرفت علوم بارها این سؤال پیش آمده است که چرا انسان شناسی ، بمثابۀ علم شناخت انسان ، تا این حـد دیر گرفته است . و چــرا فلاسفه و دانشمندانی که در زمینه های فلسفی و دینی و تاریخــی و ادبــی و ریاضی آثار ارزنده ای از خود باقی گذاشته اند به  انسان و زندگی انسان به عنوان یک موضوع قابل بحث و مطالعه تّوجه نکرده اند . این امر دلایل متعددی دارد که در اینجا به اَهم آنها اشاره می شود :

1 . اوّلین دلیلی که انسان ، قرن ها من غیرمستقیم و بصورت استعاری از زندگی روزمرۀ خود سخـن گفته است اینست که نمی خواست از سکوی افتخار « اشرف مخلوقات »  بودن پائین آید و خود را مانند سـایر موجودات طبیعت « موضوع مطالعه » قرار دهد .

2 . فلاسفه و علمای عتیق نه تنها  انسان را در اعــلا مرتبه ای می دانستند که قابل مقایسه با موجودات دیگر نبود، بلکه بــردگان و حتّی کسانی را که خارج از دنیای تمّدن آنها زندگی می کردند موجوداتی در حد حیوانات اهلی یا حیواناتی به شکل انسان می دانستند .

3 . علمای دینی ، خصوصاً در مسیحیت ، رسالت خــود را در این می دانستند که عامۀ مردم را معتقد به

تشریفات مذهبی بارآورند . بنابر اعتقادات قرون وسطائی ، نقطه مبهم و تاریکی در تاریخچۀ حیات انسان و فرهنگ وجود نداشت و از اینرو به توضیح و تحقیق نیازی نمی دیدند .

 بنابــر این فلسفه و دین نیز که قسمت اعظم علوم را در بر می گرفت هر کدام نه کرسی فلک را زیر پای این « اشـرف مخلوقات » می گذاشت تا آنکه در اواخـر قــرن هفـدهم میلادی ، عواملی چند و از جمله

 نظریه های تکاملیون ، انسان را نیز مانند سایر موجودات طبیعت « موضوع مطالعه » قـرار داد .

فصل دوّم

ديـر يا زود تحقيقاتي كه مبتني به محتوياتي جامع تر باشـد

جايگزين كتبي چـون آثار من ، كه جنبه نظري دارد خواهـد

شـد . ولي تحقيقات شما كه حاوي شواهدي مستقيم و اسناد

ومداركي عيني است ، هرگز اعتبار خود را از دست نمي دهـد

مردم شناس آينده به معلوماتي وسيع تر و تجاربي جامع تر از

آنچه كه من در خود ســراغ دارم نيازمند است. وي بايد چند

زبان بداند موسيقيدان و نقاش باشـد و داراي اطلاعاتي نسبتاً

 عميق در علوم طبيعي ، تاريخ ، جغرافيا …

                                         از نامه فريزر به چند مردم نگار

 

مـردم نگاري

مـقـدمـه

مــردم نگاري عبارتست از مطالعه دقيق و همه جانبه تظاهرات مادي و غير مادي فعّاليت هاي انساني در جـــامعه اي محدود . اين تعريف و خصوصاً اصطلاحات ‹‹ دقيق ›› و ‹‹ همه جانبه ›› ، باعث شده است كه مردم نگاري و مردم شناسي اشتباه شود . اما عبارت ‹‹ تظاهرات مـادي و غيرمادي فعّاليت هاي انساني ›› قلمرو مردم نگاري را محدود مي كند . به تعبيري ديگر ، مردم نگاري را مي تواند مطالعه توصيفي مـردم ناميد . منتهي اين توصيف داراي آنچنان نظم و ضوابط حــساب شـــده اي است كه مي تواند جوابگوي مطالعات و تجزيه و تحليل هاي بعدي قـرار گيرد .

مـردم نگاري ، معمولاً به طرح فرضيه و نظريه نمي پردازد . زيــرا مـــردم نگاري به منزله گزارش هايي توصيفي براي بدست آوردن اطلاعات است و در نتيجه مقايسه ، فـرضيه يا اظهار نظر يا  نظريه در مراحل بعدي قرار دارد . ناگفته نبايد گذاشت كه مردم نگارهايي كه به صورت مونوگرافي تهّيه و عرضه مي شود ، الزاماً داراي استخوان بندي و چارچوب نظريه است . و اين چارچوب از مجموعــه تجارب و دانستني هاي نظـري و عملي مـربوط به موضـوع مطالعه ساخـته شده است

مردم نگاري در نظام تحقيقات خود ، رعايت تكنيك ها و سلسله مراتبي را پيشنهاد مي كند و توجــه به آن بررسي را آسان و منطقي مي كند و احياناً از حشو و زوايد و نارساهايي كه ممكن است بر اثرپيچيدگي و كلّي بودن مطالب ايجاد شود جلوگيري مي كند .

1-    تكــنولـــوژي

انسان بـــراي اينكه محيط طبيعي پيرامون خود را براي زندگي آماده كند از آب و خاك وسنگ و چوب گياهان و حيوانات استفاده مي كـند تا بتــواند از آن ها ابزار و ادوات تهّيه كند . يعني ابزار و ادواتي كه حيات فرهنگي جوامع به آن ها بسته است . صـور اجتماعي ، فعّاليت هاي تكنيكي را عرضه مي كنند و با توجه به وظيفه اي كه درسلسله مـراتب خدمات به انسان به عـهده دارند ، مي توان آنها را تقسيم بندي كــرد.

لـروا گوران در كتابهاي محيط و فنون و انسان و مواد ‌‌( اوّليه ) ضمن بررسي فعّاليت هاي تكنيكي جوامع، آنها را به پنج مرحله تقسيم مي كند كه به اختصار عبارتند از:

1 / وسايل ساده اي كه بر عناصر اربعه ‹‹ آب ، خاك ، هوا و آتش ›› پيرامون انسان استوارند .

2 / فـنون سازندگـي چـون ساخـتن  ارابه ، كـوزه ، حـصير و پارچـه بافي و ذوب فلزات .

3 / فنوني كه به منظور اكتساب و به دست آوردن بوجود آمده اند مانند استخراج ، شكار و جمع آوري .

4 / فنوني كه استفاده مصرفي دارند ، مانند غذا پختن ، مسكن ولباس .

5 / فنوني كه به منظور حمل و نقل به وجود آمده اند از جــمله غلتانيدن ، روي زمين كشيدن ، روي آب بردن و نظاير آن

و در مجمــوع شناخت اين گونه ابزار و ادوات و نحوه كاركرد و شـــرايط استفاده از آن ها را تكنولوژی

 مي گويند .

2 – اكــولــوژي

وسايلي كه انسان به كمك آن محيط پيرامون خود را براي زندگي مساعـد مي كند در سرزمين مختلف و بر اساس خصوصيات طبيعي هر منطقه ، متفاوت و متغيراند . شناخت روابط انسان و فعّاليت هاي فـــني جــامعه ، با مطالعه محيط طبيعي و جغرافيايي وي ، كه اكولوژي ناميده مي شود ،  بــررسي را معني دارمي كند .

بعنوان مثال ،  تحقيق درباره مسكن مستلزم شناخت فنون گوناگون و نحــوه كاربرد آنها و روابطشان با خصوصيات اقليمي و جغرافيايي است .  به عبارت ديگر ، با در نظر گرفتن جنبه هاي تكنولوژي و اكولوژي است كه تفاوت مسكن در حاشيه كوير لوت و كوير مركـزي با مناطق ساحــلي درياي خـزر مورد تجزيه وتحليل قرار مي گيرد .يعني درست است كه مردم اين دو منطقه براي محفوظ ماندن از سـرما ، گرما ، باد و باران و به منظــور داشتن ســرپناهي براي غذا خـوردن ، خوابيدن و استراحت كردن خانه مي سازند

( تكنولوژي ) . ولــي میزان بارندگي ، درجه حرارت و وضع هوا ، نوع مصالح ساختماني ،كه در دسـترس قـــرار دارد ، و عـوامل محيطي ( اكولوژي ) باعث مي شودكه تفاوتي بسيار بين اين دو نوع مسكن و در نتيجه بين شيوه سكونت در اين دو منطقه وجود داشته باشد .

 3 – زنــدگــي اقـــتصادي

هر جامعه اي در تلاش معاش ، از امكانات طبيعي معيني برخوردار است كه با مقتضيات اقليمي آن منطقه مناسبت دارد . در مردم نگاري ، تقسيم بندي ، شناخت ، نحوه توليد و توزيع و مصرف و خـصوصيات هر يك از اين مراحل مورد مطالعه قرار مي گيرد . اين مطالعات زمينه اي براي تكميل اسناد و مدارك مـردم شناسي اقتصاد فراهم مي كند .

4 – ســازمان هاي اجــتماعي

هر جامعه يا گروه اجتماعي داراي قواعدو مقرراتي است كه ضــامن ادامه حيات آن جامعه يا گروه است . مطالعه اين مجموعه ، كه شامل روابط خويشاوندي ، مقررات قضايي ، نحوه اداره جامعه و نظاير آنهاست و بالطبع با ساير نهادهاي اجتماعي در ارتباط است . از موضوعات مردم نگاري به شمار مي آيد و بر اسـاس تقسيم بندي هاي علّمي مكاتب كشورهاي انگلوساكسون « انسان شناسي اجتماعي » را تشكيل مي دهد

5 – اعتقادات و هنر و ادبيات

ديد جامعه نسبت به زندگي ديني و هنري و بالاخره زبان وادبيات نيز از جمله مسائلي است كه مردم

نگاري در سلسله مراتب مطالعه و تحقيق باید به آن بپردازد .

روش تحقيق مـــردم شناسي

آنچه را كه تحت عنوان روش تحقيق مـردم شناسي بيان مي كنيم اشاره اي كلّي به خطوط اصلي تحقيق است . زيرا روش تحقيق مــردم شناسي مستلزم مطالعه نظرات و تحقيقات و تجربيات گوناگون  مــردم شناسان و شناخت نظريه هاي مختلف است و تنظيم يك « فرمول » يا « دستورالعمل »  به عـنوان روشي كه به اصطلاح « مختصر و مفيد » باشد ، نمي تواند در تحقيقات انساني سر مشق كار قرار گيرد . اگرگاهي كتاب هايي را به عنوان راهنما مي بينيم تنها براي اينست كه به وسيله آنها اصول بنايي را رعايت كنيم  و به قول معروف ، زياد به بيراهه نرويم . و بعلاوه ، مسائل كـلّي و جــزيي را كه ممكن است احياناً در محل تحقيق از نظر يا قلم بيفتد به ما يادآوري كند . چگونگي تحقيق و بدست آمدن اطلاعات ،  فقط به صورت بيان تجارب و پيشامدهاي مساعد يا نامساعد مي توان براي محققين حال و آينده آموزنده و راهنما باشد.

در اين مورد ، ضمن بيان ضوابط كلّي تحقيق ، كه حاصل تجارب متفاوت مردم شناسان است ، مي كوشيم كه برخي از مفاهيم و نظرات آنان نيز اشاره كنيم :

قلمرو جغرافيايي

با توجه به ژرفانگر بودن مردم شناسي ، محدود كردن قلمرو مورد مطالعه ضروري است . زيـــرا فقط در قلمرو محدود امكان ژرفانگري وجود دارد . براي اينكه امكان شناسايي كامل وجود داشته باشد ، جـامعه مورد مطالعه ، محدود در نظر گرفته مي شود . بدين ترتيب محقق مي تواند، مانند عضوي از اعضاي گروه، به مشاهده و مصاحبه بپردازد و خانه به خانه ، آداب و رفتار فرهنگي را ثبت و ضبط كند .محـدود كـردن ميدان تحقيق در شهرها به علّت پيوسته بودن روابط و مسائل آن آسان نيست و  اگر محل مطالعه مـردم شناسي در شهر باشد ، معمولاً كوي و يا محله اي در نظر گرفـــته مي شود كه داراي خصوصياتي متمايز

( حرفه اي . اعتقادي . طبقاتي ) از سـاير محلات باشد .انتخاب ده يا ايل براي مطالعه مردم شناسي نيز به همين دليل محدود بودن جامـعه و امكان مطالعه همه روابط و مسائل است . اين انتخاب سابقه اي طولاني دارد و همانطور كه قبل از اين آمده ، مطالعات مردم شناسي از همان اوّلين قدم ها چنان با قبايل و جوامع ابتدايي و محدود پيوند خورده بود كه ، البتّه به نادرست ، مطالعه جوامع ابتدايي ، يكي از تعاريف مردم ـ شناسي را تشكيل مي داد هــــر چند يكي از انگيزه هاي اين نوع مطالعات اميد به اين بود كه با مطالعه سنت ها و آداب و رسوم و تكنيك هاي ساده و دست نخورده جوامع ابتدايي بتوان شواهدي درباره اصل و منشأ فـــرهنگ و تمدن جوامع كنوني به دست آورد و خطوط تحول و تداوم آنها  روشن تر ترسيم كرد.  چون عدّه اي از مردم شناسان معتقد بودند كه با  مطالعه جــوامع ابتدايي امروز مي توان به نحوه زندگي اقوام اوّليه پي برد  « هنرها . نهادها و انحاء زندگي به قـدري در حالات مساوي و شرايط همــسان شبيه يكديگرند كه بايستي حتّي امروز صور قديمي نهادهاي خانوادگي يونان و روم را در نهادهاي معادل آن در بين بوميان آمريكا جستجو كرد » . كتاب آداب و رسوم وحشيان و مقايسه آن با آداب و رســـوم جوامع اوّليه اثر لافيتو كه قبلاً به آن اشاره شد ، نـيز از جــمله كتابهايي است كه در اين زمينه نوشته و تدوين شده است .

اين نقطه نظر ، كه در مطالعات تحوليون مشاهده مي شود . در متــن هـــدف هاي تحقيق قرار ندارد و محققان و مـــردم شناسان عصر حاضر ، فـرهنگ « جـوامع ابتدايي » را شبيه فرهنگ « جوامع اوّليه »نمي شمارند . از جــمله لروا گوران در مقاله « چگونه هنر بر غارها پرتو انداخت » خـاطر نشان مي كند :

« اين اشتباه بزرگي است كه هنر كنوني افريقا و اقيانوسيه را مشابه هنر جوامع اوّليه بدانيم .زيرا هنرهاي امروز افريقا و اقيانوسيه نيز براي تكامل دوره اي طولاني را پشت ســر گذاشته اند . دوره اي كه چه بسا معادل هنرهاي مغرب زمين باشد »

قلمرو موضوعي

ديديم كه محدود كـــردن صوري و كمي ، اوّلين قـدم روش مطالعه است . ولي هر قدم هم كه جامعه اي محدود و كوچك باشد اهمّيت كيفي تكنيك ها ، ضوابط ، روابط و بالاخره خــصوصيات فـرهنگي جامعه محدود نمي شود و بزرگ و كوچكي جامعه في المثل تأثيري زياد و مستقيم بـر مطالعه نهادهاي اقتصادي خويشاوندي و ديني و مانند آنها ندارد .

بديهي است كه در جامعه اي بزرگتر مسائل پيچيده ديگري نيز وجود دارد كه محقق  به آساني نمي تواند آنها را بشناسد . وقتي كه تحقيقي درباره همه نهادهاي جامعه صورت بگيرد فقط در صــورتي مي توانند مفيد واقع شود كه داراي دو شرط اساسي باشد :

1 – تبحر محقق در همه زمينه ها

2 – داشتن زمان كافي براي مطالعه

بنابراين خارج از انتظار نيست اگر مقدار زيادي از اين تحقيقات شتاب زده ، سطحي و در « گزارش سفر» و « سياحتنامه » ارائه باشند .

براي احتزار از كلي نويسي و تحقيقات سطحي ، پژوهشگران الزاماً يك نهاد اجتماعي و حتّي محدودتر ، يك موضوع را انتخاب مي كنند و بالطبع با انتخاب يك موضوع ، فـرصت  و امكان بررسي آن را در ابعاد مختلف با نهاد هاي ديگر فراهم مي كنند .

مونوگرافي كه به معني تحقيق و نگارش يك واحد است ، در واقع « واحد موضوعي » را شامل مي شود و نه واحد جغرافيايي را . با این محدود كـــردن واحد ، مححق مي تواند در آن زمينه اي كه تبحر دارد به تحقيق و مطالعه بپردازد .

زمان تحقيق

از آنجا كه تكيه مـردم نگاري بر مشاهده است و حـداقل زماني كه محقق بتواند شاهـد فعّاليت هاي بهم پيوسته زندگي اجتماعي ،  در همه فصول و تمامي روزها باشد « يك سال »  است و معمولاً همين مدّت را براي انجام تحقيق توصيه مي كنند .

بديهي است كه با مشكلات اقتصادي و اجتماعي و اداري و خانوادگي ، توقف يك ساله محقق در جــامعه مــورد تحقيق آسان نيست و معمولاً تحقيقات متناوباً و در فصول مختلف صورت مي گيرد . آشنايي ها ، روابط ، مناسبات و پيامدهاي استثنايي گاه ممكن است امكانات مناسبي را عـرضه كند كه هميشه و براي همه كس مقدور نيست . اگــر تاريخ حيات مـردم شناسي را ورق بزنيم غالباً نظرات و تحقيقات ، مديون روابط مناسب فـردي است و حوادث پيش بيني نشده است كه موجبات تحقيقات دراز مدتي را  از جهات مــختلف مي كند . بنابـراين بي مناسبت نيست كـه از تحقيقي استثنايي ، كه بيش از چـهار سال بطول انجاميد و افق تازه اي را در نظرات ، روش ها و مسائل مردم شناسي گشود ، ياد كنيم .

حـــوادث مي بايست بدين گونه پيش بيايد كه مالينفسكي ، محققي كه ملّيت اتريشي داشت ، در 1914      / يعني شروع جنگ بين المللي اوّل /  در استراليا باشد و مانند آلماني ها و اطريشي هاي ديگر به عـنوان تبعه كشور مخاصم بازداشت شود و با توّجه به اين اوضاع و احوال ،  در زندان تقاضا کند که او را به جزایر تـروبریاند trobriand  ( در گنجینۀ جـدید ) تبعید کنند و اتفاقاً دولت استرالیا به تقاضایش ترتیب اثر دهــد و مالینفسکی را به مجمع الجزایر تروبریاند در مالینزی بفــرستد . ارمغان این توقف اجباری ، که تا پایان جنگ بین المللی اوّل (1918) ، بطــول انجامید کتاب ها و مقالات و نظرات با ارزشی است که نام مالینفسکی و « فونکسیونالیسم » و جزایر تروبریاند را معروف و به یکدیگر مرتبط کرده است .

تعداد محقق

در جـامعه شناسی بـرای جمع آوری اطلاعات مـورد نظر ، زیاد کردن تعداد افـراد باعث کم کردن زمان تحقیق می شود . یعنی پرسش نامه ای را که مثلاً قرار است ده نفر به مــدّت دو ماه پر کنند ، بیست نفر یک ماهــه انجام میدهند . ولی در تحقیقات مردم شناسی ، کثرت افراد نه تنها مشکل را حل نمی کند ، بلکه خــود ممکن است مانعی برای تحقیق باشد .  بدین منظور توصیه می شود که حتّـی المقدور تعداد محـقّق کم و حداکثر از سه نفر تجاوز نکند . و آن هم در صورتی که هر سه نفر از نظر تخصص و ویژگی ـ های فـردی مکمل یکدیگرباشند . با این وجود ، تجربه نشان داده است که در هر حال تحقیقات انفرادی ثمره و نتیجه ای بهتر و بیشتر داشته است .

اخیراً تحقیقات دسته جمعی با برنامه های چند ساله بـر اساس روش ژرفا نگری و برای مطالعۀ یک منطقه متداول شده است که عـلاوه بـر شناخت ، آبادانی منطقه را نیـز مــورد نظر دارد .  بدین ترتیب که یک مـؤسسه یا سازمان با همکاری جغرافیدان ، زمین شناس ، باستان شناس ، پزشک ، اقتصاددان ، جامعه ـ شناس و مـــردم شناس به تحقیق می پردازد تا سرانجام بتواند با هماهنگی جنبه های مختلف تحقیق ، بــرای منطقه برنامه ریزی کند .  حال آنکه در چنین مواردی نیز موضوعات تحقیق عملاً از یکدیگر مجزا هستند و ماحصل کار ، مجموعه ایست از تحقیقات و نه یک تحقیق دسته جمعی .

 روش جمع آوری اطلاعات

بــرای اینکه اطلاعات مــــربوط به زندگی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی یک جـامعه به دست آید از روش های« پرسش نامه » ، « مصاحبه و مشاهده » و  « مطالعۀ اسناد و مدارک » استفاده می شود .

پرسشنامه – یکی از وسایل کمی و آماری جـــــامعه شناسی است که به جواب های رسمی و استخراج « مقدار درصد » منتـهی می شود .  روش پرسشنامه و خــصوصاً اطلاعات نسبی و رسمی و مقدار درصد بندرت در تحقیقات مردم شناسی مورد استفاده قرار می گیرد .

مصاحبه و مشاهده ـ  اطلاعات مــورد نظر مــردم نگاری با گفتگو ، « گپ زدن » ، درد دل و مشاهده به دست می آید و مستلـزم حـوصله و تبـحر پرسشگر و جلب اعتماد پاسخـگو است .  این روش می تواند محقق را به ارزش ها و عوامل نا آشکاری ،  که هیچگاه با پرسشنامه میسر نیست ، آشنا کند . فرض کنیم « انگیزۀ مسافرت اهالی حومه به طهران » موضوع یک مطالعه باشد .اگر به وسیلۀ پرسشنامه سؤال کنیم، جواب ها مقید و محدود به سؤالاتی کلّی است . مثلاً در جواب سؤال « آخرین سفری که به تهران کرده ـ اید کی و برای چـه منظور بوده است ؟ »  این عبارت را می شنویم که : « ماه گذشته به تکمیل پرسشنامه اکتفا نکنیم و به بهانه ای ، آشـنایی بیشتر و امــکان گفتگویی دوستانه تر ( که البتّـه در جوامع کوچک مشکل نیست ) به وجود آوریم متّــوجه می شویم که شخص مورد نظر در این سفر زن و پسرش را هم با خـــود برده است و ضمن این سفر ، دختر یکی از کسبۀ فلان میدان بارفروشی را برای ازدواج با پسرش

« خــــواستگاری » کرده است و بعلاوه ، مسافرتشان را طــوری ترتیب داده اند که بتواند پنجشنبه به « زیارت شاه عبدالعظیم » بروند .  در این داستان فــرضی که می تواند مشـابه یکی از نمونه های فراوان واقـعی باشد ،  عــلاوه برانگیزۀ اقتصادی ( جـــــواب تقریباً رسمی در پرسشنامه ) عوامل اعتقادی و خویشاوندی نیز مستتر است که چــه بسا در تجزیه و تحـــلیل نهایی ، عــامل اصلی مسافرت باشد .

مطالعۀ اسناد و مدارک – مهّمترین اسناد و مـدارکی که معمولاً در مطالعه و تحقیق مـردم شناسی مـورد استفاده قـرار می گیرد عبارتند از :

1 / اسناد مکتوب : یکـی از راه هایجمع آوری اطلاعات در یک جامعهاستفاده از قباله ها ، عقد نامجه ها،قراردادها و بطـور کلی همۀ اسنادمکتوب است .  این اسناد و مدارکنه تـنها می توانند راهنمای مطالعه در زمینه های اقتصادی و اجتماعی و خـویشاوندی و اعتقادی باشد، بلکه در تحقیقات مردم نگاری نیز نقشی بنیانی دارد .

2 / مدارک شفاهی : یادداشت کردن اطلاعات شفاهی ، افسانه ها ، قصه های تاریخــی و سایر جنبه های دانش عامه از جمله روش های جمع آوری اطلاعات است که گاه حائز اهمیت است .

3 / عکس و صدابرداری :  تکـنولوژی جدید دو امکان دیگر به ثبت و ضبط وقایع و امور تحقیقاتی افزوده است . مدارک سمعی و بصـری در همه زمینه های علمی به کمک تحقیق شتافته است  و در مواردی جای آنها را گرفته است . بطوری که امروزه حتّـی یک خبر کوتاه روزنامه ، اگر بدون عکس باشد ، ناقص به نظر

می رسد . در بیان و معرفی اشیاء و ابزار و فعّالیت ها و فضای تحقیق گاه یک عکس گویاتر از یک فصل از یک کتاب است.  فیلمبرداری از حرکات و حالت ، امکان دیگری در بیان و تفسیر موضوعات مـردم نگاری است . و تهّیه فیلم های مـــردم نگاری ، کوششی مـؤثـر در شناخت و شناساندن جنبه های تکنیکی و تظاهرات فرهنگی جامعه است .

صدابرداری به دو صورت مورد استفادۀ مردم شناسان قرار می گیرد :

اوّل : وقتی که محقق به قدر کافی جلب اعتماد کرده باشد ،  می تواند به جـای یادداشت کردن ، گفتگوها را ضبط و در فرصت مناسب از آنها استفاده کند .

دوّم :  آوازها و یا آهنگهای دینـی و سنتی و محلی و نیز صداهای منظم و یا نامنظم ادوات کار را می توان ضبط کرد تا به عنوان مدارکی گویا نگهداری شود .

ارزانی و فراوانی دستگاه های ضبط صوت در ایران باعث شده است که این ابزار به عنوان وسیلۀ تفریح و یا وسیلۀ عبادت تقریباً در تمام روستاها و نقاط دور افتاده راه یابــد و این رواج همگانی به محقق امکان می دهد که راحت تر و طبیعی تر از آن استفاده کند .

4 / جـــمع آوری ابزار و تشکیل مـوزه های مـردم نگاری : با توجه به اینکه شناخت ابزار و ادوات پای ،

مطالعات فـــرهنگی جـامعه است  ایجاد و تکـامل و انطباق ابــــزار و ادوات و نحوه کاربرد آنها اوّلین و مهّـمترین  قـدم در مـــردم نگاری است .  زیرا وسایل  سنتی می رود که جــای خود را به ابــزار

 ماشینی نــــوین بدهد و دیر یا زود نه تنها اشیاء و ابـزار سنتی به دست فـراموشی سپرده می شود.

 بلکه نحـوه کاربـرد ، نام ،  خـصوصیات و بلاخـرههـوّیت آنها از بین می رود . مــردم نگار در کـنارمطالعات دیگر ،  می کـــوشد که ابزار و ادواتی را که گــویای تکنیک سنتی است جـمع آوری کند و بدین ترتیب مـوزه های مـــردم نگاری حـاصل رهــاورد سفـرهای تحقیقی است .  وجـود ابزار وادوات در مــوزه ها شـناخت ومقایسه وسایـل راآسان می کند ،  و در صورت کامل بودن مجموعۀ وسایل ، اجازه می دهد که میدان عمل ابزار ، در غرفه ـ های مــوزه بازسازی شود .

اشیاء یعنی وسایلی که انسان بـــرای مبارزه با طبیعت ابداع کرده است ، وقتی می تواند موضوع تحقیق قرار گیرد ،  جمع آوری شود و در مجمــــوعه های مردم نگاری عرضه شود که هویتش معلوم شود و به اصطلاح دارای شناسنامه باشد .

شناسنامۀ اشیاء معمولاً شامل این اطلاعات می باشد :

1 – نام : منظور ذکر نام یا نام هایی است که در زبان محلی به شیء اطلاق می شود .

2 – محل : منطقه یا طایفه یا قبیله ای که شیء در نزد آنها بکار رفته است .

3 – اندازه ، وزن ، جنس و در صورت امکان قیمت معمولی شیء در محل .

4 – نحوۀ ساختن ( که در این قسمت ، محقق این فرصت را خواهد داشت تا در صـورتی که ابزار در همان محل ساخـته می شود خصوصیات سازنده ،  جنبه تخصصی یا عدم وجود آن ، و زمان لازم برای ساخت و نحوۀ ساختن را ذکر کند ) ، ممــکن است ابزار در محـل ساخته نشود و محقق نتواند از آن اطلاعاتی به دست آورد که بالطبع صرفنظر می کند .

5 – مــورد استفاده :  مهّمترین قسمت از شناسنامه اشیاء اینست که مشخص شود از ابزار مطالع چگونه استفاده می شود ( در کشاورزی ، ساختمان ، پوشاک ، مراسم دینی و دفن و ... ) و نحوۀ استفاده ، زمان و مکان استفاده .

6 – مآخذ : ذکر منابع و مراجعی که می توان اطلاعات بیشتری دربارۀ این ابزار به دست آورد .

7 – شکل شناساندن شیء به وسیلۀ عکس یا طرح .

8 – تـاریــخ تـحـقـیـق .

9 – قـیـمـت خـرید شیء .

10 – نام و مشخصات محقق .                 

فصل سوّم

داستان عشق یک افسانه نبود بیش ، لیک

هر کسی طوری دگر می گوید این افسانه را

                                  بسمل شیرازی

 

نظریه ها و دبستان ها در مردم شناسی

کاربـــرد اصطلاح « دبستان » ها ، با تعاریف و تعابیر مشخص و متمایز ، عنوانی نیست که گویای مباحث مختلف مـــردم شناسی باشد .بحث دربارۀ نظریه های انسان شناسی و مـردم شناسی دارای پراکندگی وسعت ، و درعین حال پیوستگی است که بزحمت می توان مردم شناسان را دقیقاً پیرو این و یا آن نظریه دانست . معـمولاً از خلال تحقیقات و آثار آنهاست که می توان نقطه نـظر و یا اظهار عقیده شان را دربارۀ یک دبستان تشخیص داد .  بعلاوه ، آنچه که مردم شناسی به نام دبستان عنوان می شود ، در واقع عرضه کردن روش یا روش هایی است بــرای اینکه آسان تر ، دقیق تر و جامع تر به شناخت زندگی اجتماعی و فرهنگی انسان و تمّدن نایل آییم .

در این یک قرن و نیمی که تقریباً از عــمر مــردم شناسی می گذرد ، نظریه ها و نقطه نظرهای فراوان : متفاوت و متنوعی در اروپا و آمریکا عــرضه شده است ، که در مجموع ، ادبیات مردم شناسی معاصر را تشکیل می دهد . شناخت نظریه ها فقط با مطالعۀ این ادبیات میسر است .

در این فصل کوشش می شود که خطوط کلّی نظریات و نظّرات از خلال چهار دبستان  اساسی متـــداول مردم شناسی ترسیم شود .

دبستان تحول وتکامل  Evolutionnisme 

نظریۀ تکامل ، که به وسیلۀ لامارک و داروین در زیست شناسی عنوان گردید نمی توانست صاحب نظران مردم شناسی را تحت تأثیر قرار دهد . این نظریه تکاملیون که بشر با خود استعداد و آمادگی دائمی دارد که به نسبت پیشرفت جامعه توسعه یابد ، در مطالعۀ همه نهادهای اجتماعی و فـــرهنگی مــورد توّجه    مردم  شناسان قرار گرفت و هر کس به نحوی به تجزیه و تحلیل این تحول پرداخت .

خطوط کلّی نظرات تحولیون را می توان بدین ترتیب اعلام کرد :

1 ) آثار اجتماعی و فـــرهنگی گذشتگان نشان می دهد که همۀ جـوامع – حتّی آنها که قدمت و وسعت تمّدن شان معروف و مشهود است – مــراحلی را قبل از رسیدن به « تمدن » پشت ســـر گذاشته اند .

2 ) تشابه محسوسی که در اعتقادات و نهادهای جــوامع مختلف وجود دارد ، « وحدت روحی انسان » را نشان می دهد . قبول این وحدت روحی و مقایسه جوامع این نتیجه را به دست می دهد که تاریخ تمّدن و فرهنگ بشر و معتقدات و حوادث ، در خطی مستقیم و با سیری تدریجی ، ایجاد شده است .

3 ) جوامع متفاوتی که در نقاط پراکندۀ جـهان ملاحظه می کنیم ، معرف مراحل مختلف فرهنگ هستند که فقط با روش مقایسه می توانند تحــول نهادها و تکنیک ها و اعتقادات آنها را شناخت و ترسیم کرد .

سلسله مراتب حوادث و پدیده های مراحل تحول ، در بُعد زمان – و حتّی مکان- قابل اندازه گیری نیست به همین علّت صاحب نظران ، بر حسب اهمّیتی که برای زمینۀ اجتماعی قائل شده اند ،  در سیــر تکامل صور متفاوتی را در رسیدن به مرحلۀ « تمّدن »  ـ عالی ترین مرحلۀ تکامل امروز ـ  عرضه کرده اند . مثلاً مــورگان ، چنانکه خواهیم دید ، با مطالعۀ تکنولوژی ، به سه مرحلۀ بزرگ توحش ، بربریت و تمّدن قائل است .

دانشمندان دیگری چــون تایلر ، با توّجـــه به فعالیت تولیدی ، به سلسله مراتب دیگری چون شکار ، دامپروری و کشاورزی معتقدند . جمعی هم ، مثل فِرِیزِر در زمیــنه اعتقادی ، مـراحل بی دینی ، اعتقاد ارواح  ،  اعـتقاد به چند خـــدا و اعتقاد به خدای یگانه را مشخص کرده اند برخی نیز در سلسله مراتب خویشاوندی و خانواده ، مراحل تکامل را به هــرج و مرج ، چند شوهری ، چند زنی و یک همسری تقسیم کرده اند .  نظّــریه تکامل بیش از همه با نام مورگان همراه است و بنابــراین بی مناسبت نیست که چکیدۀ نظریه تکامل او را  نقل کـنیم :

گروههایی که بشر را تشکیل می دهند از یک سلسله مراحل می گذرند که با یکدیگر قابل مقایسه اند . برای هر جامعه ، تحول بر روی یک خط و تحول همۀ جوامع با تأخیر مشابه . خطوط موازی فرهنگی را می توان

در جوامع مشخص کرده و با یکدیگر مقایسه کرد . گروهـــهای « عقب مانده » شرایطی را می گذرانند که گروههای « پیشرفته » در گذشــته داشته اند ، این وضع در تمام جنبه های فرهنگی جوامع وجـــود دارد .        

از آنجائیکه مشخص کردن زمانی مـــراحل مقدور نیست ، مورگان مراحل تکامل را با اکتشاف و ابداعات  ابزارو وسایل مشخص می کند .  تقسیم بندی مـورگان ، که بر خصوصیات تکنولوژی استوار است ، شامل سه مـــرحله می شود :

1 * مرحلۀ توحش ، از آغاز تا پیدایش سفال .

2 * مرحلۀ بربریت ، از پیدایش سفال تا پیدایش خط .

3 * مرحلۀ تمّدن : از پیدایش خط تا به امروز .

مــــورگان هر یک از مـراحل سه گانه را به نوبۀ خود به سه مرحلۀ // قدیم // ، // میانه // و // جدید // تقسیم می کند که هر کدام با پیدایش ابزار و وسیله ای مشخص می شود :

ــ مرحلۀ توحش قدیم با پیدایش زبان ، توحش میانه با پیدایش تبر و نیزه و توحش جدید با پیدایش تیر و کمان مشخص می شود .

ــ مرحلۀ بربریت قدیم با اکتشاف سفال، بربریت میانه با اهلی کردن حیوانات وکشاورزی ومرحلۀ بربریت

جــدید با کشف فلــزات متمایز می شود.

ــ مـــرحلۀ تمّدن قدیم با پیدایش خط ، تمّدن میانه با اخـتراع قطب نما ، باروت ، کاغذ ، چاپ و تمدن جدید با اختراع قوه بخار ، برق و . . . مشخص می شود .

این تقسیم بندی ، که بر فـــرهنگ مــادی متکی است ، هـمۀ سازمانهای اجتماعی را در بر می گیرد .

مـــورگان در نظریه تکامل خود بر نقشی که عوامل تکنولوژی در طی تاریخ ، بر روی امور قضایی داشته است تکــیه می کند و نیز می کوشد رابطه ای را که بین تکنـیـک و مالکیت و سازمان اجـتماعی است   عمیق تر بــررسی کند .  نظرات مــورگان شهرت و انعکاسی سریع یافت و تأثیر فراوان آن را نه تنها در تحقیقات مردم شناسی ،  بلکه در زمینه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی اواخر قرن نوزدهم می بینیم  و آثار متعددی را می یابیم که به نظریه ها و تقسیم بندی مورگان استناد جسته اند .

از صاحب نظران تکامل می توان از تایلر ، فریزر ، مک لنان ، مارت ، باخون و لوبک نام برد .

هر چند که رواج نظرات « اشاعه » و « بکارآیی »  از رونق « نظریۀ تحولیون » کاسته است ولی باید اذعان کــرد که مدارک و اسنادی که در این مدّت تحقیقات انسان شناسی عرضه داشت  بسیاری از نظریه های تکاملیون را تأیید کرد .  می بینیم که گروهی از دانشمندان ، با ظرافت و دقتی بیشتر و مدارکی کاملتر به نظریه تکامل رو آورده اند . خـصوصاً در این اواخر در آمریکا و اروپا « نظریۀ نو تکاملیون »  رونقی فراوان یافته است .  این نظریه کوشش می کند که چـند خطی و چند بعدی باشد . به عبارت دیگر همان نظریات تکاملیون است که با اشاعۀ فرهنگی در هم آمیخته است و از جمله می توان به آثار لروا گوران و گـوردن چایلد اشاره کرد .

دبستان اشاعه Diffusionnhsme

نظریه های اشـاعه از انتقاداتی کـه به تکاملیون و تحولیون  ، خصوصاً نـظریۀ ســیر یک خطی و موازی تحولات فرهنگی میشد ، بوجود آمد . بر اساس این نظریه ،  بـرای شناخت احوال و خصوصیات فعلی یک جــامعه باید تاریخ فرهنگی آن جامعه را ، با توّجه به روابطشان با جوامع دیگر ،  جستجو و ترسیم کرد . البتّه فرض بر اینست که ، به علّت محدود بودن نسبی ابداعات ، اکثریت فرهنگ ها از چند« مرکز اشاعه»

گرفته شده است ، به عبارت دیگر، به نظر تکاملیون دو نهاد و زمینه فرهنگی مشابه در دو جامعه متفاوت به منـزلۀ دو سیر تحولی مستقل و مــوازی تلقی می شود که که هر کدام بدون تأثیر و تأثر فرهنگ های دیگر در خط پیوستۀ تحول قرار دارند . در صورتی که به نظر اشاعیون این شباهت ، به علّت آمد و رفت و داد و ستدها و مهاجرت ها ، نتیجۀ أخذ ـ مستقیم یا غیر مستقیم ـ یکی از آنها از دیگری است .

صاحب نظران دبستان اشاعه به اقتضای مطالعه و امکانات تحقیقی که در اختیار داشته اند  هـم عـقـیده نیستند .  می توان نظریات متفاوت را در سه دبستان که تصادفاً از نظر جغرافیایی نیز تفاوت دارند متمایز کرد :

 دبستان اشـاعۀ انگلیس ،  دبستان اشـاعۀ آلـمان و دبسـتان اشاعـۀ آمریکا . الـبتّه ایـن تقسیم بندی

بدین معنی نیست که تمام اشاعیون انگلیس فی المثل معتقد به دبستان اشاعۀ انگلیس اند و یا بر عکس .

دبستان اشاعۀ انگلیس :

پیروان این نظریه ، مصر را ( در درجۀ اوّل ) و یـونان را ( در درجۀ دوّم ) سـرچشمه مهد اشاعۀ فرهنگ و تمدن هــمۀ کشورها دانسته و به نظر الیت اسـمیت  :  « تمامی تمّــدن جهان از یک سلسله ابداعات و ابتکارات تمّدن و فرهنگ درۀ نیل پدیدار شده است . مصر گهوارۀ فرهنگ جهانی و مادر هنر ، اسلحه ــ سازی و قـانونگذاری است و تمام  اقوام دیگر فرهنگ و تمّدن خـــود را از مصر گرفته اند مثلاً  مناسک پرستش خورشید و نمونه های مختلف آن در مکزیک و آمریکا و اروپا  و سایر نقاط ریشۀ مصری دارد . »  باید در نظـر داشت که تحقیقات باستان شناسی و اشیاء مـکشوفۀ مصـر به این نظّـریه کمک کـــرد .

دبستان اشاعه آلمان :

صاحب نظران اشاعۀ آلمان ، که به « فرهنگ ترکیبی » و « فرهنگ تاریخی » معـــروف است معتقدند که نهادها و قسمت های مــختلفی که فـرهنگ یک جامعه را می سازد ترکیبی است که ممکن است از فـرهـنگ هـای متفاوت گـرفته شده باشد .  و  وجــود چــند قسمت مختلف که نسبتاً مستقل نـیـز

هستند .  و ترکیب آنها بصــورت فرهنگی موجــود یک جامعه ،  این اندیشه را بــه صورت دسته جــمعی اشــاعه یافته اند ./گربنر در اقیانوسیه شش ترکیب فـرهنگی مشخص کرد: برش هایی از ترکیب تاسمانی استرالیای قدیم ، توتمی ، جامعۀ دارای دوطبقه ، مــلانزی و پلی نزی . به نظـر وی ،هـــر کدام از این برشها تقریباً مستقل و مشخص در ترکیب مـجموعۀ فرهنگ باقی مانده اند.از مشهور ترین پیروان این نظریهبایــد گربنر ، شمیت و کوپر را نام بــرد .

دبستان اشاعۀ آمریکا :

این نظــریه ، که به « فرهنگ تاریخی » یا « تغییر فرهنگی » معروف است ، تفاوتی اندک با اشاعۀ آلمان دارد . یعنی برعکس دبستان آلمان ، که معتقد به مستقل ماندن برش های ترکیب فرهنگ است ، پیروان اشاعــۀ آمریکا معتقدند که قسمت های مـآخوذ از فرهنگهای دیگر ، روابط مستحکم متقابلی با یکدیگر دارند و در واقع این ترکیب فرهنگی یا این « فرهنگ مرکب »  مجموعه ای از اجزاء و برش های فـرهنگی است که پیروان یک مرکـز معین تشکیل یافته و فعّالیتی مشخص دارند . مثلاً در نهادهای فرهنگی دینی یا قضایی اجزاء و مجموعۀ ترکیبی را می بینیم . اشاعه آمریکا این تحقیقات را با محاسبه آماری ، منظم و قسمت بندی کرد .

بوآس با تکیه بر تحقیق دربارۀ علل توسعۀ جامعه ای که پدیدۀ فرهنگی از آن گرفته شده است ، عقیده دارد که مطالعۀ توصیفی و محدود پدیده هایی که اشاعه یافته مرحله ای مقدماتی و الـزامی برای مطالعۀ تغییر یا فرهنگ پذیری یک جامعه است . وی بدین ترتیب بـرای اشاعه ، اهمّیتی منطقی و روالی تقریباً طبیعی ـ که برای تکاملیون هیچگاه مطرح نبوده ـ قائل می شود .

از صاحب نظران اشاعۀ آمریکا ، یا نظریه فرهنگی - تاریخی یا تغییر فرهنگی ، بایستس از ساپیر ، بوآس، هرسکویتس ، کروبر و رالف لین تن نام برد .

دبستان بکارایی  Fonctionnalismc

اگر نگوئیم که نظریۀ « بکارایی » عکس العمل در مقابل دبستان تکامل و دبستان اشاعه ، در جـهت توّجه داشتن به گذشته و تاریخچۀ سیر تکوینی و اهمّیت دادن به برخورد فرهنگ ها بود ، لااقل باید گـفت این دو جنبه در دبستان بکارایی تقریباً به دست فراموشی شده است .

این نظریه ـ که در ابتدا فرضه ای برای روش تحقیق بود ـ عبارت از این است که هر عمل اجتـماعی و هر نهاد را با توّجه به رابطه یا روابطی که با تمامی کالبد اجـتماعی دارد در نظر بگیریم . به عبارت دیگر عمل یا نهاد وقتی به روشـنی شناخته می شود که مناسبت و ســهم « کارایی »  آن در قــبال سایر اعمال و نهادهای جــامعه مشخص شود .  مثلاً وقتی می توان گفت که یک جشن یا رسم مورد مطالعه قرار گرفته است که نحوۀ ارتباطش با اقـتصاد ، سیاست ، خانواده و دین کاملاً مشخص باشد و همچنین « بکارایی» و وظیفه اش در سطــوح مختلف معین شود و در عین حــال علّت موجودیتش روشن شود .

بدین ترتیب نظریه بکارایی فـرضیۀ « مجموعـه نگری » و نظریۀ « مفید بودن » را با هم مطرح می کند .

مالینفسکی که به علت طرفداری ، دفاع و تبلیغ ، تقریباً به عــنوان بنیانگذار اصلی و سخنگوی دبستان   بکارایی در مردم شناسی معروف است کارایی را چنین تعریف میکند : « فونکسیون عبارتست از برآورده شـدن یک نیاز به وسیلـۀ یک عمل » و به نظر وی : « هــدف اصــلی فونکسیونالیسم این است کـه با شناخت روابط متقابلی که بین اعضاء و قسمت ها و وظایف خود دارد ، سازمان اجتماعی مشخص شود . فرهنگ مجموعه ای از سازمان ها و اعضای مختلف است که واحدهای وابسته به یکدیگر دارد و هر واحد در جای خود و در کنار واحدهای دیگر ،  وظیفۀ خـود را در مجموعه مانند هر یک از قسمت های مختلف یک ماشین انجام می دهد.»

از جـمله صاحب نظران بزرگ این دبستان می بایست از مالینفسکی ، رادکلیف برون ، مارسل مس و لوی نام بــرد .با توّجه به اینکه مارسل مس ، راد کلیف برون و مالینفسکی مستقیماً تحت تأثیر آثار و اندیشه های دورکیم بوده اند ، می توان دورکیم را پایه گذار مکتب « بکارایی » دانست .

درعین حال باید توجه داشت که در آثار فلاسفه و دانشمندان گذشته اندیشه هایی نزدیک به نظریه های بکارایی یافت می شود . مثلاً کانت در 1784 در کتاب فلسفه تاریــخ می نویسد : « تمام آنچه در طبیعت موجود است برای این منظورست که همیشه یا درمواردی نتیجه بخش باشد.عضوی که دلیلی برای بودنش نیست و یک سازمان که نقش خـود را ایفا نمی کند در سیستم منطق نمایی طبیعت ، یک تضاد است . »

دبستان ساخت یا ساختار

نظـریه های « ساخت » ، که در واقع روشی برای مطالعه است ، ابتدا در زبان شناسی بکار رفت و به همین خاطر سهمی بسزا در معرفی و توسعۀ آن دارد .  موضوع روش تحلیلی در مردم شناسی عبارت از مطالعۀ استقراری ساخت ها و سازمانهایی است که در مـجموعۀ جامعه غیر صریح و  نا آشکارند و ممکن است به کمک منابع تاریخـی ، اطلاعات تجربی و مردم نگاری آشکار شوند .مانند  قوانین خویشاوندی ، اساطیر ، مناسک ، هنـر ، نظریه های سیاسی ، آداب و اعمال مربوط به تهیۀ غذا و طبقه بندی گیاهان و نظایر آن . ساخـت هایی که بدین ترتیب آشـکار می شوند مُـعرف سطـح ویژه ای از فـرهنگ نیستند .  ولـی آنها را ـ خواه کاملاً مشابه و خواه با استخراج از قوانین سادۀ تغییر ـ در هــمه جا می بینیم .

راد کلیف برون Rodcllffe Brown  از اوّلین کسانی است که مــفهوم ساخت را مشخص کرد و به مثابۀ یک ابزار در روش تحقیق به کار بــرد . به نظر برون ، ساخت مجــموعۀ روابط با یکدیگر که بین خــود

 قسمت های مختلف یک سیستم را وحدت می بخشد و هـــر نوع تغییر شکلی که در یکی از قسمت ها داده شود در مجموع اثر می گذارد .

دبستان ساخت با نظریه ها و آثار فراوان و با تبلیغ و دفاع کلودلوی اشتروس شهرت و رواجی سریع یافت بطوری که نام اشتروس با نظریه ساخت درهم آمیخت .

از نظر اشتروس :  « یک ساخت ، خصوصیات یک سیستم را عــرضه می کند و این سیستم ، که ناآشکار است ، عناصری را در بر می گیرد که :

 ا + تغییر شــکل هـــر عــنصر ، تغــــییر عــناصر دیگر را به هــمــراه خــواهــــد داشت .

2+ تغییر هر عــنصر به گروهی تغییراتی متعلق اسـت که در چهارچوب و مدل مجموعۀ سیستم است .

3+ در نتیحۀ این موارد می توان پیش بینی کرد که در صورت تغییر شکل یکی از عناصر ، مــدل به چه نحو عکس العمل نشان خواهد داد .

4+ مدل باید به نحوی ساخته شده باشد که کاربردش بتواند همۀ اعمال مشاهد شده را به حساب آورد »

اشتروس از نظر چهارچوب و مدل « سیستم خویشاوندی »  را بـــرای انسان شناسی اجتماعی برگزیده است و به نــظر وی ، سیستم خویشاوندی بــرای مشخص کــــردن هر سازمان اجتماعی کافی است .

ساخـتگرایان اعمال اجــتماعی را پیام هایی به صــورت قوانین  معتبر و ضمنی می دانـنـد و مبادلات و ارتباطات اجتماعی از خلال شبکه هایی چون  مبادلۀ زبان و مبادلۀ افکار کالا تضمین و تأمین می شود .

انتقاداتی که از نـظریه شده است خصوصات علـمی آنرا مورد شک و تردید قرار می دهد و آن را بحثی از فلسفه یا « مباحثۀ آرا و عقاید » می داند .

گردآورنده : محّمد رضا خان پور

 کارشناس مدیریت امداد در سوانح

www.stipulate.blogfa.com