فصل پاییز
خسته ام از مرور ياد گذشته ها
مدتهاست رفته اي ومن بيهوده به تو مي انديشم
كافيست تنها زيستنم
باز مي خواهم در فصل تو در پاييز
عاشق شوم
دل ببندم
رفاقت كنم
چشمانم را به روي ياري مشتاق باز كنم
كه دنيا را برايم پر از حس بودن
پراز نشاط حضور كند
با توام اي يار تازه
با توام
ميثاق را با ترانه يك عشق به هستي ارزاني دار
برگرفته از وبلاگ یکی از دوستان
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 0:5 توسط محمد
|
هزار بار گفتم