احساس
بلافاصله پس از غروب
از وقتی که نوشتهای می آیی
هواپیماها در قلب من فرود میآیند …
کوی دلت کلبه ای از بهر دلم ساز
تا راه به سوی دل تو باز شود باز
آمد به لبم جان و نگاهی ننمودی
تا محو وجود تو شوم، برکشم آواز
نوشته های روی شن
مهمان اولین موج دریا هستند
حكاكی های روی سنگ مهمان همیشگی تاریخند
اما دوستان خوب حك شدگان روی قلبند و ماندگارانی ابدی
انسان خردمند
موفقیت را، ثروت قدرت و معروفیت نمیداند
چون می دانداین آرمانها زائیده ذهن اند
و ذهن همان نفس فانی ست
انسان خردمند بر مدارعشق است نه اقتدار
بی خيال
تمام دلواپسی هايمان
به موسيقی دلنوازگوش کن
فنجانت راسربکش چ
وبگذار
آنقدرحالمان خوب باشد
که يادمان برود
امروز چندشنبه است …
دوست داشتنم هنوز بوی باران و کاهگل می دهد
بوی مداد جویده شده ی کودکی ام
بوی گلبرگ های گل محمدی لای قرآن
من تو را به اندازه انگشتان دستم
دوست دارم
نه بیشتر نه کمتر …
شب با تمام پیچیدگی اش
چه ساده آرامش می بخشد
َکاش ما هم مثل شب باشیم
پیچیده ولی آرام بخش دلها
هزار بار گفتم